X
تبلیغات
یک معتاد

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393

پروفسور معتاد

به جرات می توانم بگویم هر معتادی با بیماری فعال خود را عقل کل می داند و به دیگران به دیده تحقیر نگاه می کند. از چشم او همه مردم عادی و موفق آدمهای دون و بیچاره های هستند که هیچ چیز از زندگی نمی فهمند. از نظر خودش او کسی است که آگاهی و هوشیاری و لیاقتش از همه بیشتر است اما از آنجا که دنیا واژگون است او در ته ظرف قرار گرفته است. از نظر معتاد تنها کسانی می فهمند که مثل او فکر کنند و البته با او مصرف کنند!

 یکی از کسانی که چنین اعتقاداتی داشت خود من بودم و آثار آن حتی در بهبودی هم در من مانده است. با پیشرفت در مسیر بهبودی کم کم دارم می فهمم که این فکر من دو اشکال دارد. یکی اینکه اشتباه است و دیگر اینکه مسخره است! بتدریج دارم می فهمم که من هم یک انسان مثل بقیه هستم و مثل همه نقاط ضعف و قوت دارم و اینکه با کارکردن برنامه بهبودی می توانم شرایطم را بهتر کنم. 

چند روز پیش به منطق فکر کردن خودم توجه می کردم و اینکه جقدر نادرست و بیمار گونه است. مثلا من برای توجیه انجام ندادن کاری درست  از دو منطق متضاد استفاده می کنم. برای مثال یا می گویم این کار خیلی سخت و از توان من خارج است (نا امیدی و خود کوچک بینی) و یا اینکه خیلی راحت است و بعدا آنرا براحتی انجام می دهم یا در شان من نیست (غرور و خود بزرگ بینی)! دو توجیه متضاد برای رسیدن به یک نتیجه! باور کنید من هر دوی این افکار را همزمان در ذهنم پرورش می دهم.  فقط ذهن یک معتاد چنین استعداد نابی برای نابودی دارد!!!!  

بیاد می آورم که در زمان مصرف وقتی خوشحال بودم دنبال مصرف بودم و وقتی که ناراحت هم بودم بدنبال مصرف بودم. تصور کنید کسی از سرما لباس گرم به تن کند و از گرما هم لباس گرم بپوشد. یا کسی که فشار خون بالا دارد یک نوع دارو مصرف کند و وقتی فشار خونش پایین هم باشد همان دارو را مصرف کند. احتمالا می گویید دیوانه هستند. منطق من هم برای مصرف همانگونه بود. ذهن ما معتادان سرشار از استعدادهای خود فریبی است و اگر در برنامه بهبودی فکری به حال آن نکنیم ما را به بی راهه های تاریکی می کشاند که عاقبت خوشی ندارند.

 این گونه طرز فکر و منطق منحرف در برنامه بهبودی نداشتن سلامت عقل نامیده شده است.   

نوشته شده توسط در 18:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم فروردین 1393

سال نو ،بهار و شروع دوباره زندگی مبارک

روزهای آغاز سال نو همیشه بیاد ماندنی هستند و فرصتی بدست می دهند تا روند زندگی خود را ارزیابی کنیم. 

برای من هیچ دو عیدی مثل سال 86 و 87 متفاوت نبوده. عید سال 86 با کمک یک روانپزشک قطع مصرف کرده بودم و بسیار شاد و امیدوار بودم. اما روز سیزده بدر لغزش کردم و تمام امیدهایم به ناامیدی و پوچی و یک خلا بی انتها ختم شد. فردای آنروز دوباره به سراغ آن دکتر رفتم. آن عصر زیبای بهاری را هرگز فراموش نمی کنم که در خیابان ولی عصر تهران به مردم شادی که بدنبال زندگی خود بودند نگاه می کردم و با خود می گفتم دیگر  فرصت یک زندگی عادی را از دست داده ام. در زندگی ام هیچ ناامیدی را تلخ تر از حس آن چتد روز تجربه نکرده ام. 

عید سال 87 برای اولین بار در جلسه خدمت گرفته بودم و روز ششم عید برای انجام خدمتم از شهرستان به تهران آمدم. اولین تجربه خدمتم در NA بود و خیلی مضطرب بودم. اما در جلسه یکی از دوستان بهبودی که شاعر هم بود شعر طنزی را در مورد نماینده گروه که دوست صمیمی اش بود خواند و آنقدر در جلسه خندیدیم که صورت همه از اشک خیس شده بود. وقتی از جلسه بیرون آمدم و در محیط بهاری پارک قیطریه و زیر درختان زیبا قدم میزدم با خودم فکر می کردم که هنوز دنیا برای من تمام نشده- تازه شروع شده.  

نوشته شده توسط در 3:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم بهمن 1392

یه جلسه برو علی

بی شک "جلسه رفتن" معمول ترین و بهترین پیشنهاد اعضای NA به تازه واردان و اعضای دیگر است. در طول سالهای بهبودی صدها بار به دیگران این پیشنهاد را داده ام و صدها بار هم آنرا شنیده ام. هنوز هم اگر کسی آنرا به من توصیه کند آنرا با روی باز می پذیرم. از میان کسانی که به آنها این پیشنهاد را دادم  برخی را به خاطر دارم. دیروز یاد یکی از اعضای تازه وارد بنام علی افتادم که سالها پیش یک روز صبح بعد از جلسه و گرفتن چیپ یک یا دوماهگی حال و احساس خیلی خیلی خوبی داشت. به او پیشنهاد کردیم برای کنترل احساسات تندش حتما آنروز جلسه دیگری هم برود. چهره او را هنگام خداحافظی به خوبی به یاد دارم و نگرانی که در دل برایش داشتم هنوز به خاطر دارم. 

بعد از آن خداحافظی دیگر هرگز علی را ندیدم. امیدوارم آنروز به جلسه رفته باشد. امیدوارم امروز هم به جلسه ای برود.   

نوشته شده توسط در 14:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392

اﻣﻴﺪ

ﻳﺎﺳﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ آن وارد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺷﺪﻳﻢ، ﺗﻮﺳﻂ ﻛﺎرﻛﺮد ﻗﺪم دو ﺑﻪ اﻣﻴﺪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻲﺷﻮد. ﻫﺮﺑﺎر ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﺮدﻳﻢ  راﻫﻲ ﺑﺮاي ﺧﺮوج از اﻋﺘﻴﺎد ﭘﻴﺪا ﻛﺮدهاﻳﻢ – راهﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ دارو، ﻣﺬﻫﺐ ﻳﺎ رواﻧﻜﺎوي – در ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ   ﻣﻲرﺳﻴﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﻛﻤﻚ آﻧﻬﺎ ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ و ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﺣﺪي ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻣﺮور ﻫﻤﻪ راه ﻫﺎﻳﻲ را ﻛﻪ  ﺑﻪ ﻓﻜﺮﻣﺎن ﻣﻲ رﺳﻴﺪ اﻣﺘﺤﺎن ﻛﺮدﻳﻢ ﺗﺎ ﻛﻠﻴﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ در دﺳﺘﺮسﻣﺎن ﺗﻤﺎم ﺷﺪ و ﺳﺮ در ﮔﻢ ﺑﻮدﻳﻢ ﻛﻪ آﻳﺎ ﻫﺮﮔﺰ   ﻣﻲﺗﻮاﻧﻴﻢ راه ﺣﻠﻲ ﺑﺮاي اﻳﻦ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﻐﺮﻧﺞ ﺑﻴﺎﺑﻴﻢ. و آﻳﺎ اﺻﻼٌ راه ﺣﻠﻲ در دﻧﻴﺎ ﺑﺮاي اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ وﺟﻮد دارد. در  واﻗﻊ ﻣﺎ وﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﺘﺎدان ﮔﻤﻨﺎم ﭘﻴﻮﺳﺘﻴﻢ در ﻣﻮرد آن ﻫﻢ ﺷﻚ داﺷﺘﻴﻢ، و ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﺮدﻳﻢ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻫﻢ ﺷﺎﻳﺪ  ﻳﻚ روش دﻳﮕﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺎرآﻳﻲ ﻧﺪارد و ﻳﺎ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺮاي ﻣﺎ ﻛﺎر ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﻛﺮد و ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻐﻴﻴﺮ و ﺗﺤﻮﻟﻲ در ﻣﺎ  ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.

اﻣﺎ ﻇﺮف ﻫﻤﺎن ﭼﻨﺪ ﺟﻠﺴﻪ اول ﺣﻀﻮرﻣﺎن، اﺗﻔﺎﻗﻲ ﺧﺎرق اﻟﻌﺎده ﺑﺮاﻳﻤﺎن روي داد. در آﻧﺠﺎ ﻣﻌﺘﺎدان دﻳﮕﺮي  ﻫﻢ ﺑﻮدﻧﺪ ﻛﻪ درﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺧﻮد ﻣﺎ ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﻣﺼﺮف ﻣﻲ ﻛﺮده اﻧﺪ و ﺣﺎﻻ ﭘﺎك ﺑﻮدﻧﺪ. ﻣﺎ آﻧﻬﺎ را ﺑﺎور ﻛﺮدﻳﻢ و ﻣﻲداﻧﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﻋﺘﻤﺎد ﻛﻨﻴﻢ. آﻧﻬﺎ ﺟﺎﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ در ﻃﻮل زﻣﺎن ﻣﺼ ﺮفﻣﺎن ﺑﻮدهاﻳﻢ را   ﻣﻲﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ – ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﭘﺎﺗﻮقﻫﺎ و اﻣﺎﻛﻦ و ﻣﺤﻞ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ را ﺑﻠﻜﻪ ﻧﻘﺎط وﺣﺸﺘﻨﺎك و ﻳﺎس آوري را ﻛﻪ روح ﻣﺎ  ﻫﺮ ﺑﺎر ﻛﻪ ﻣﺼﺮف ﻣﻲﻛﺮدﻳﻢ ﺳﺮي ﺑﻪ آﻧﺠﺎ ﻣﻲزد. ﻣﻌﺘﺎدان در ﺣﺎل ﺑﻬﺒﻮدﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ در NA ﻣﻼﻗﺎت ﻛﺮدﻳﻢ ﻫﻤﮕﻲ  آن ﻣﻜﺎن ﻫﺎ را ﻣﻲﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﺑﺮاي اﻳﻨﻜﻪ روزي ﺧﻮد ﻧﻴﺰ در آﻧﺠﺎ ﺑﻮدهاﻧﺪ.

وﻗﺘﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﻛﻪ اﻋﻀﺎي دﻳﮕﺮ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻮد ﻣﺎ ﻣﻌﺘﺎد ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﻧﺪ ﭘﺎك ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ و رﻫﺎﻳﻲ ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻨﺪ  ﺑﺮاي اوﻟﻴﻦ ﺑﺎر اﻣﻴﺪ را ﺗﺠﺮﻳﻪ ﻛﺮدﻳﻢ . آن ﻟﺤﻈﻪ را ﻫﻤﮕﻲ ﻣﺎ ﺣﺘﻲ ﭘﺲ از ﺳﺎلﻫﺎ ﺑﻪ ﻳﺎد ﻣﻲآورﻳﻢ. ﺷﺎﻳﺪ در آن ﺤﻈﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺪادي از اﻋﻀﺎء ﺑﻌﺪ از ﺟﻠﺴﻪ اﻳﺴﺘﺎده ﺑﻮدﻳﻢ و ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻲ ﻛﺮدﻳﻢ ﻳﺎ ﺷﺎﻳﺪ در ﺟﻠﺴﻪ ﺑﻪ داﺳﺘﺎن ﻛﺴﻲ  ﻛﻪ دﻗﻴﻘﺎٌ ﻣﺸﺎﺑﻪ داﺳﺘﺎن ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﻮدﮔﻮش ﻣﻲﻛﺮدﻳﻢ. وﻟﻲ ﺑﻪﻫﺮ ﺣﺎل آن ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺮاي ﻫﻤﻪ ﻣﺎ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ اﺳﺖ.

از کتاب "چگونگی کارکرد قدم" معتادان گمنام

نوشته شده توسط در 16:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392

فقط برای امروز


مهاجرت با همه سختی هایی که دارد نکات مثبت زیادی هم دارد. آدم با فرهنگ و طرز زندگی و فکر جدید آشنا می شود و کسانی را می بیند که نگاهشان به زندگی متفاوت است.
یکی از چیزهایی که اینجا توجه ام را جلب کرد این است که مردم اینجا کمتر نگران آینده هستند. در ایران خیلی ها کار ثابت و مطمئن، خانه، ماشین و خیلی چیزهای دیگر دارند اما احساس امنیت مالی و شغلی ندارند. برعکس، اینجا کسانی را دیده ام که نه وضع مالی خوبی دارند و نه شغل ثابت و قابل اتکایی. ولی با این وجود نگرانی ندارند و از لحظات زندگی خود لذت می برند. خوشبختانه من هم در حال تمرین این نوع نگاه به زندگی هستم و احساس آرامش و امنیت زیادی در زندگی ام می کنم. وقتی به اصول بهبودی   NA نگاه میکنم می بینم این همان زندگی فقط برای امروز است که تاکنون آنرا فرا نگرفته بودم. بابت این محیط جدید و تجربه های نو از خداوند سپاسگزارم. امیدوارم با لطف خدا و کمک اصول انجمن و دوستان بهبودی بتوانم از این سختیها درسهای مفیدی برای زندگی و بهبودیم بیاموزم. 

نوشته شده توسط در 18:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم شهریور 1392

مهاجرت و بهبودی

در کشور جدیدی که زندگی جدیدم را شروع کرده ام چندین دوست بهبودی خوب پیدا کرده ام که هم در بهبودی و هم در زندگی روزمره خیلی به من کمک کرده اند. 

در ایران دوستان بهبودی زیادی را می دیدم که به فکر مهاجرت بودند و برخی تصمیم خود را عملی می کردند. برای من این تغییر بزرگی از ناامیدی اعتیاد به امید به یک زتدگی بهتر بود. اینجا جنبه دیگری از این داستان را می بینم. 

مهاجرت کار فوق العاده دشواری است و نیاز به مطالعه و آماگی زیادی دارد. اینجا دوستانی هستند که بدلیل نا آشنا بودن با زبان سالها نتوانسته اند رابطه اجتماعی برقرار کنند و حتی از بهبودی هم دور شده و در تنهایی تلخی زندگی می کنند. حنی دوستانی هم که در جلسات هستند بدلیل استرس و فشار زندگی تا سالها  روزگار خیلی خوبی ندارند. از کسانی که بدلیل همین فشارها و تنهایی لغزش کردند و زندگی شان تباه شد چیزی نمی گویم. فراموش نکنیم که ما مبتلا به بیماری اعتیاد هستیم و اگر تنها باشیم بسیار ضعیف و آسیب پذیریم.

حرف آخر اینکه: 

نمی گویم مهاجرت نکنید اما حتما قبل از اقدام به مهاجرت تمام جوانب آنرا بسنجید و با آمادگی کامل (بخصوص زبان) اقدام کنید و برای بهبودی برنامه داشته باشید و آنرا در اولویت قرار دهید. مراقب باشید برای انگیزه های مهاجرت در دام وسوسه های  هوس و تنوع طلبی نیفتید.  

نوشته شده توسط در 2:48 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392

بهبودی در همه جای دنیا== گروه فارسی زبان پرت

خوشبختانه خیلی زود  به جلسات و دوستان بهبودی وصل شدم. بتازگی در شهر پرت گروه فارسی زبان تشکیل شده و من شانس آوردم و خدمت منشی جلسه را گرفتم. گروه ما فعلا 7-8 نفر عضو دارد و امیدوارم با حمایت دوستان دیگر بخصوص دوستان افغان تعداد اعضا بیشتر شود و بتوانیم بهتر پیام رسانی کنیم.  این هم آدرس گروه ما:

(Citiplace Community Centre (City railway station complex

جلسه ما روزهای شنبه ساعت 7 بعد از ظهر تشکیل می شود

برای گرفتن آدرس دقیق پیام بگذارید.

نوشته شده توسط در 6:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم تیر 1392

تحقق رویاها

فقط برای امروز

تحقق رؤیاهای خود 28                                تیر

«رؤیاهایی که مدتها پیش از آنها دست برداشتیم،

اکنون میتوانند به واقعیت تبدیل شوند.»

کتاب پایه

v

همه چیز با یک رؤیا شروع میشود. اما چند نفر از ما به رؤیاهای خود در دوران مصرف تحقق بخشیدیم؟ حتی اگر در انجام کاری که شروع کرده بودیم موفق میشدیم، اعتیاد معمولاً همه افتخارات حاصل از موفقیت ما را میربود. شاید وقتی مصرف میکردیم، رؤیای روز پاکی خود را در سر میپروراندیم. این روز فرا رسیده است. میتوانیم از این روز برای تحقق بخشیدن به رؤیاهای خود استفاده کنیم.    

برای تحقق رؤیاهای خود باید اقدام کنیم، اما کمبود اعتماد به نفس شاید ما را از تلاش باز دارد. میتوانیم با تعیین اهداف واقعبینانه شروع کنیم. موفقیتی که در هنگام دستیابی به اهداف اولیه خود به دست میآوریم، به ما این امکان را میدهد تا برای بار بعدی رؤیاهای بزرگتری را در سر بپرورانیم.

برخی از اعضای ما میگویند از مقایسه آرزوهای خود در اولین روز پاکی با آنچه واقعاً در دوران بهبودی به دست آوردهاند، شگفتزده شدهاند. در دوران بهبودی، شاهد تحقق رؤیاهای فراتر از حد تصور خود هستیم. 

v

فقط برای امروز:  به خاطر میسپارم همه چیز با رؤیا شروع میشود. امروز، به خود اجازه میدهم رؤیای خود را تحقق بخشم.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روز آینده برای ادامه زندگی به کشور دیگری می روم. بنظر می رسد این فقط برای امروز شرحی از زندگی بهبودی من است. با امید زندگی بهتر و با اولویت دادن به بهبودی در همه حال دوباره شروع می کنم و از خداوند راهنمایی و یاری می طلبم.

نوشته شده توسط در 8:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392

این بار فرق می کند

بارها افرادی را دیده ام که بعد از چندین بار لغزش به جلسات باز گشته اند و در مشارکتشان با شور و احساس و امید گفته اند که این بار با دفعه های قبل  فرق می کند و تصمیم گرفته اند که دیگر تسلیم برنامه باشند و اینکه جرقه در ذهن آنها زده شده است و .... برخی از این افراد بعد از مشارکت پرشور خود جلسه را ترک می کنند! با دیدن رفتار این افراد با خود فکر می کنم واقعا چه چیزی با دفعه های قبل فرق کرده است؟ آیا تسلیم برنامه بودن یعنی چند دقیقه در جلسه نشستن و مشارکت کردن و بعد رفتن؟ وقتی کسی بدیهی ترین کار بهبودی یعنی شرکت در جلسه را بدرستی انجام نمی دهد چطور می تواند بگوید تسلیم برنامه هستم؟  آیا دفعه های قبل هم همین کار را نمی کردند؟ آیا انتظار دارند فقط با تغییر احساس و چاشنی شور و هیجان پاک بمانند؟ متاسفانه اینطور نیست. 

اگر چیزی باید با دفعات قبل فرق داشته باشد عملکرد ماست. وقتی کارهایی که قبلا انجام می دادیم باز هم انجام دهیم نتیجه ای که خواهیم گرفت همان نتیجه ای است که قبلا گرفته ایم حتی اگر احساسات ما متفاوت باشند. 

اگر کسی بدنبال تغییر است باید عملکرد خود را تغییر دهد و کارهایی را بکند که افراد موفق برنامه انجام می دهند و از کارهایی که برندگان برنامه پرهیز می کنند دوری کند. عملا تسلیم برنامه باشد نه با شعار و احساس. 

برخلاف این افراد اعضای زیاد دیگری را هم دیده ام که چنین مشارکتی می کنند و می گویند اینبار فرق می کند اما تا پایان جلسه در جلسه می مانند و به شرکت منظم در جلسات ادامه می دهند، راهنما می گیرند و قدمها را کار می کنند و به جمع اعضای موفق برنامه می پیوندند. این اعضا با عملکرد خود نشان می دهند که اینبار واقعا فرق می کند. وقتی این اعضا را می بینم آنها را تحسین می کنم و از همراهی آنها احساس افتخار می کنم.

نوشته شده توسط در 9:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392

معتادان روستایی

خیلی از افراد وقتی از زمانهای گذشته دور صحبت می کنند می گویند که در قدیم برخی افراد مواد مصرف می کردند اما معتاد نبودند و مشکلی نبود و از این دست صحبتها. 

خیلی هم اعتقاد دارند که افرادی در روستاها هستند که در کنار کارهای کشاورزی و دامداری مواد مصرف می کنند و زندگی شان عادی است و بدلیل فعالیتهای بدنی و غذای طبیعی مواد مخدر تاثیری بر آنها ندارد. شاید خود من تا هفته پیش یکی از این افراد بودم و چنین اعتقاداتی داشتم. 

اما با یک مسافرت کاری به منطقه ای روستایی  که متاسفانه بسیار آلوده به مواد مخدر است فهمیدم که سخت در اشتباهم. نیازی به صحبت با همدردان روستایی ام نبود تا آدم بفهمد زندگی شان چقدر آشفته است و چقدر ترس و هراس و اضطراب زندگی شان را فرا گرفته. متاسفانه این را در فرزندانشان هم می شد دید. شاید یک آدم عادی متوجه آشوبی که در ذهن آنهاست نشود اما من که چنین تجربه های سیاهی داشته ام زود آنرا می بینم.

همین روزها از طریق این وبلاگ با دوست بهبودی آشنا شده ام که در منطقه ای روستایی در جای دیگری از ایران زندگی می کند و گاهی با تلفن با هم صحبت می کنیم. اینکه زندگی اش پر از شور و شعف است به من انرژی و امید زیادی می دهد. وقتی او را با مصرف کنندگانی که می بینم مقایسه می کنم تفاوت بهبودی و مصرف را بخوبی درک می کنم.

امروز دیگر می دانم زندگی با هر نوع ماده مخدری در هیچ جایی با خوشبختی و آرامش همراه نخواهد بود. برای این دوستان همدرد دعا کنیم تا جلسات انجمن در منطقه آنها نیز پا بگیرد. آمین. 

نوشته شده توسط در 9:33 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر