سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392
این بار فرق می کند
اگر چیزی باید با دفعات قبل فرق داشته باشد عملکرد ماست. وقتی کارهایی که قبلا انجام می دادیم باز هم انجام دهیم نتیجه ای که خواهیم گرفت همان نتیجه ای است که قبلا گرفته ایم حتی اگر احساسات ما متفاوت باشند.
اگر کسی بدنبال تغییر است باید عملکرد خود را تغییر دهد و کارهایی را بکند که افراد موفق برنامه انجام می دهند و از کارهایی که برندگان برنامه پرهیز می کنند دوری کند. عملا تسلیم برنامه باشد نه با شعار و احساس.
برخلاف این افراد اعضای زیاد دیگری را هم دیده ام که چنین مشارکتی می کنند و می گویند اینبار فرق می کند اما تا پایان جلسه در جلسه می مانند و به شرکت منظم در جلسات ادامه می دهند، راهنما می گیرند و قدمها را کار می کنند و به جمع اعضای موفق برنامه می پیوندند. این اعضا با عملکرد خود نشان می دهند که اینبار واقعا فرق می کند. وقتی این اعضا را می بینم آنها را تحسین می کنم و از همراهی آنها احساس افتخار می کنم.
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
معتادان روستایی
خیلی هم اعتقاد دارند که افرادی در روستاها هستند که در کنار کارهای کشاورزی و دامداری مواد مصرف می کنند و زندگی شان عادی است و بدلیل فعالیتهای بدنی و غذای طبیعی مواد مخدر تاثیری بر آنها ندارد. شاید خود من تا هفته پیش یکی از این افراد بودم و چنین اعتقاداتی داشتم.
اما با یک مسافرت کاری به منطقه ای روستایی که متاسفانه بسیار آلوده به مواد مخدر است فهمیدم که سخت در اشتباهم. نیازی به صحبت با همدردان روستایی ام نبود تا آدم بفهمد زندگی شان چقدر آشفته است و چقدر ترس و هراس و اضطراب زندگی شان را فرا گرفته. متاسفانه این را در فرزندانشان هم می شد دید. شاید یک آدم عادی متوجه آشوبی که در ذهن آنهاست نشود اما من که چنین تجربه های سیاهی داشته ام زود آنرا می بینم.
همین روزها از طریق این وبلاگ با دوست بهبودی آشنا شده ام که در منطقه ای روستایی در جای دیگری از ایران زندگی می کند و گاهی با تلفن با هم صحبت می کنیم. اینکه زندگی اش پر از شور و شعف است به من انرژی و امید زیادی می دهد. وقتی او را با مصرف کنندگانی که می بینم مقایسه می کنم تفاوت بهبودی و مصرف را بخوبی درک می کنم.
امروز دیگر می دانم زندگی با هر نوع ماده مخدری در هیچ جایی با خوشبختی و آرامش همراه نخواهد بود. برای این دوستان همدرد دعا کنیم تا جلسات انجمن در منطقه آنها نیز پا بگیرد. آمین.
شنبه بیست و چهارم فروردین 1392
اخبار اعتیاد
1- درست چند روز قبل از عید یک پدر و پسر که مصرف کننده بودند و خانه های نداشتند و در یک ماشین زندگی و مصرف می کردند بعلت خفگی ناشی از دود ماشین درگذشتند. آنها روی ماشین چادر کشیده بودند و در آن خوابیده بودند و برای گرم شدن آنرا روشن کرده بودند. راهنمایم که آنها را می شناخت می گفت هر یک از آنها چنیدین بار برای قطع مصرف به کمپهای ترک اعتیاد رفته بودند اما دوباره مصرف را از سر گرفته بودند.
2- یکی از اقوام ما که چند سال از من کوچکتر بود و تقریبا با هم مصرف مواد رو شروع کرده بودیم در شهرستان زندگی می کند. وقتی سراغش را از اقوام گرفتم گفتند که بعد از سالها جنگ و دعوا زنش بچه اش را برداشته و رفته و خودش هم در خانه مادرش یک گوشه افتاده و مصرف می کند.
3- این چند سالی که مصرف نمی کنم در نوروز با خانواده به دیدن اقوام هم می روم از جمله خانه یکی از اقواممان که پسرش هم مصرف من بود و هنوز مصرف می کند. طبق معمول دوست من خانه نبود یا اگر هم بود در اتاقی دیگر پنهان شده بود تا ظاهرش باعث سرافکندگی خود و خانواده اش نشود. وقتی از روی ادب از مادرش که زنی پیر است احوالش را پرسیدم آهی کشید و با خجالت گفت کار درستی که ندارد و همانطوری است...
4) پدرم می گفت پسر معتاد 23-24 ساله یکی از اقوام قبل از عید مرده بود و پدرش سر مزارش ضجه می زد که خدا تو را ببخشید...
5) یکی از اقوام دور ما که پیرزنی تقریبا تنهاست و وضعیت مالی خوبی دارد برای انجام نظافت و امور خانه اش زن جوانی را استخدام کرده بود و تعریف می کرد ماهی 350 هزار تومان به او حقوق می دهد و او 300 هزار تومان از آنرا به کمپی که شوهر معتادش برای ترک در آن بستری است می پردازد. می گفت زن بیچاره باز هم راضی است و می گوید اگر ترک کند من با این وضع مشکلی ندارم.
من نمی دانم چرا هیچ وقت خبرهای خوب از زندگی معتادان بیرون نمی آید و صفحه حوادث روزنامه ها پر از قتل و دزدی و ... توسط معتادان است. نه.... دیگر خوب می دانم...
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391
سال نو آرزوهای نو
یک هفته دیگر از سالی که دارد می گذرد و چند روز دیگر آنرا سال گذشته می خوانیم مانده است.
بخاطر اینکه یک سال دیگر نیز پاک زندگی کردم و هنوز برنامه بهبودی NA را دنبال می کنم از خداوند سپاسگزارم.
در یک سال گذشته بدلایل مشغله زیاد نتوانستم در جلسات NA خدمت بگیرم اما در کنار شرکت در جلسات NA، تقریبا بطور مرتب هفته ای یکبار در جلسات یکی از کمپها شرکت می کردم که تاثیر بسیار خوبی بر روی بهبودی ام داشت. این کار پیشنهاد راهنمایم بود و حالا بعد از یک سال خیلی خوشحالم که به پیشنهادش گوش کردم.
یکی دیگر از اتفاقات خوبی که امسال در بهبودی ام افتاد شروع کردن دوباره قدمها با راهنمایم بود که از خرداد آغاز شد و تا الان قدم دوم را به پایان رسانده ایم. بعد از مدتها که قدم کار نمی کردم با اشتیاق تمام قدمها را کار می کنم و تاثیر آرامش بخش آن را در زندگی ام حس می کنم. با توجه به اینکه سال آینده به کشور دیگری مهاجرت خواهم کرد و از راهنمایم دور می شوم حضور در جلسات قدم فرصتی بود که بیشتر راهنمایم را ببینم.
طبق روال سالهایی که قدم کار می کردیم راهنمایم از ما خواسته آرزوهای خود را بنویسیم تا سال بعد آنها را باز کنیم و ببینیم به کدامیک رسیده ایم. این کار را خیلی دوست دارم چون هم به بسیاری از آرزوهایی که برایم دست نیافتنی بنظر می رسند می رسم هم حضور خداوند را در زندگی ام حس می کنم. در کنار آرزوهای مادی و معنوی که برای خود و اطرافیانم نوشته ایم برای چند نفر از دوستان و آشنایانم که مصرف کننده هستند آرزو کرده ام پاک شوند. در اینجا برای این خانواده و همه کسانی که از بیماری اعتیاد رنج می کشند و زندگی شان آشفته شده آرزو می کنم از سیاهچاله اعتیاد رهایی یابند، نور امید به زندگی شان بتابد و آرامش به خانه شان بازگردد. باز هم از خداوند بخاطر لطف بیکرانش سپاسگزارم.
دوشنبه سی ام بهمن 1391
پیام NA چیست؟
همچنین طبق سنت پنجم "هر گروه یک هدف اصلی دارد، رساندن پیام به معتادی که هنوز در عذاب است".
یکی از هدفهای اصلی کارکرد قدمها که در واقع فرایند تطهیر و آزادی روح و روان انسان و بیداری روحانی است رساندن پیام تعیین شده و از طرفی هدف اصلی هر گروه که در آن افراد زیادی تلاش می کنند نیز رساندن پیام است. بنظر می رسد برنامه NA بیشتر برای رساندن پیام طراحی شده. اما پیام NA چیست؟ در کتاب پایه بخش سنت پنجم پیام این برنامه اینگونه تعریف شده است:
پیام ما اینست: همه معتادان می توانند مصرف مواد مخدر را قطع کنند، اشتیاق خود را نسبت به مصرف مواد از دست بدهند و راهی جدید برای زندگی پیدا کنند.
این هدف یعنی رساندن پیام امید و بهبودی با اساس کار انجمن و اعضای آن یعنی خیر خواهی هماهنگ است.
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391
اولویتهای زندگی
متاسفانه ما معتادان یا شرایط خود را نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم و همیشه اولویتهایمان را جابجا می کنیم. برای ما اولویت اصلی زندگی باید پاکی و بهبودی باشد زیرا زندگی ما به آن بسته است.
من معتادان بسیاری را دیده ام (از جمله خودم) که با خود می گویند اول این کار را بکنم بعد ترک می کنم. حین ترک آدم نمی تواند به کارهای مهم زندگی برسد پس بعد از انجام این کار (خرید یا اجاره خانه، ماشین، ازدواج، تغییر شغل و ...) ترک می کنم. وقتی این حرف را می زنیم شباهت زیادی به همان شخصی داریم که از لبه پرتگاه آویزان است و هر لحظه دستش بیشتر می لغزد.
یکشنبه نوزدهم آذر 1391
عشق
نمی دونم تا حالا شده وقتی بخواهید دعا کنید اول برای کس دیگری دعا کنید. برای کسی که حتی درست نمی شناسیدش و شاید فقط در خیابان از کنار او رد شده اید.
نمیدونم تا حالا شده کارهای خودتان را زمین بگذارید و کاری برای کسی بکنید که شاید چند روز است او را می شناسید. و تقریبا مطمئن هستید که توانایی جبران کار شما را ندارد و شاید آخرین باری باشد که او را می بینید.
من چنین تجربه هایی را در زندگی قبلیم نداشتم. البته تصور می کردم چنین آدمی هستم اما واقعیت چیز دیگری بود. اما با ورود به انجمن معتادان گمنام کسانی را دیدم که چنین کارهایی می کنند و چنین احساساتی دارند.
کم کم کمی از آنها یاد گرفتم و تجربه هایی داشتم که قابل بیان نیستند. وقتی آدم خود را و خواست خود را کنار می گذارد و بخشی از زندگی اش را به دیگران هدیه می دهد (همانطور که دیگران به من دادند و میدهند) بخشی از وجود انسان روشن می شود که بنظر من چیزی جز عشق نیست.
وقتی قلبم از موفقیت راهنمایم و دوستان بهبودیم شاد می شود، وقتی بهترین چیزها را در دعایم برای دیگران می خواهم، وقتی از دیدن دوباره یک تازه وارد در جلسه که با جدیت بهبودیش را دنبال می کند تمام وجودم سرشار از سرور می شود، وقتی برای معتاد کارتن خواب کنار خیابان از خداوند امید می خواهم، عشق تمام وجودم را در بر می گیرد.
بخش دیگر زیبای این رابطه آنجاست که می دانم کسانی هستند که پیروزی های من قلب آنها را خوشحال می کند، برایم دعا می کنند و بهترینها را از خداوند برایم می خواهند. کسانی که شاید فقط در جلسه ای مرا دیده باشند. خیلی وقتها اثرات دعای آنها را در زندگی ام می بینم.
خدایا بخاطر این عشقی که به من هدیه دادی از تو سپاسگزارم.
یکشنبه سی ام مهر 1391
دل کندن
یکی از این احساسات ترس از دل کندن از گذشته و تغییر زندگی است. تصور زندگی بدون مصرف مواد که برای ما مانند پستانک برای بچه بود، بدون دوستان هم مصرف، پاتوقهای صمیمی و خیلی از چیزهای دیگر سخت است. تغییر عادتها برای افراد عادی سالم هم سخت است چه رسد به معتاد که بنده عادتهایش است. اما به هر حال این کار برای بهبودی ضروری است. ما نمی توانیم همان کارهای قبلی را بکنیم، با همان افراد ارتباط داشته باشیم، به همان مکانها سر بزنیم اما مواد مصرف نکنیم. برای پرهیز از مواد باید از توپ و یار و زمین بازی پرهیز کرد.
یادم می آید ماههای اول پاکی برای غلبه بر این احساس دلتنگی، با خودم می گفتم من با یک موشک به کره مریخ فرستاده شده ام. اینجا نه دوست هم مصرفی هست نه موادی و نه مواد فروشی! همینی که هست و تو مجبوری همینطور زندگی کنی! ....... بعدها دوستان بهبودی زیادی پیدا کردم و فهمیدم تفریحات و لذتهای زیادی در زندگی هست که از آنها بی خبر بوده ام بنابراین آن احساس دلتنگی دیگر به سراغم نیامد و فهمیدم که احساساتم هم مانند افکارم سخت در اشتباه بوده اند. امروز با شرکت در جلسات کمپ هم به دوستانی که در آغاز راه بهبودی اند امید می دهم و هم روزهای اول بهبودی ام را یادآوری می کنم. این روزها آرامشی که از شرکت در جلسات کمپ پیدا می کنم قابل وصف نیست. خوشحالم که به حرف راهنمایم که این کار را توصیه کرد گوش کردم .
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391
5 سالگی
دیشب در گروه خانگی ام جشن گرفتم. هیچ وقت در تولدم اینقدر شاد نبودم. دقت که می کنم می بینم به همین شکل دارم از همه چیزهای زندگی ام لذت می برم.
راهنمایم دیشب نبود و از یکی از دوستان که پس از یک لغزش بازگشته و 13 روز پاک است خواستم چیپم را بدهد و در خاموش کردن شمع تولدم همراهی ام کند. راستش این یکی از بهترین لحظاتی بود که در 5 سال گذشته در NA داشته ام. توصیفش سخت است. فقط می توانم بگویم پرواز می کردم. باورش برای خودم سخت است آدم از آن همه سیاهی اعتیاد فعال به چنین نقطه زیبایی برسد. آرزو می کنم هر معتاد در حال عذاب روزی احساس این روزهای مرا تجربه کند.
سه شنبه سی و یکم مرداد 1391
نقش خانواده در بهبودی
یکی از مواردی که مکررا در بین دوستان بهبودی دیده ام طرد شخص معتاد توسط خانواده و عدم پذیرش آنها حتی پس از ماهها پرهیز می باشد. متاسفانه این رفتار خانواده ها در بسیاری موارد بهانه لازم برای از سر گرفتن مصرف را به شخص معتاد می دهد. البته گاهی نیز رفتار خانواده عکس این است و با پاداشهای غیر معقول-مثل خودرو- پس از چند روز یا چند هفته پاکی این تصور را در شخص معتاد ایجاد می کند که مشکل او بطور کامل حل شده است که این تصور زمینه را برای لغزش فراهم می کند. تکرار این پاداشها شخص را تشویق به لغزش و قطع مصرف بطور مکرر برای برخورداری از پاداش می کند.
در مجموع رفتار خانواده بخصوص در ماههای اولیه قطع مصرف باید کاملا حساب شده و متعادل باشد. شاید شرکت خانواده در انجمنهای 12 قدمی بویژه نارونان زمینه مناسبی را برای بهبودی فرد فراهم کند. در برخی موارد شرکت افراد خانواده در این انجمن باعث قطع مصرف و شروع بهبودی شخص معتاد شده است.
در هر حال باید توجه داشت که نقش خانواده در قطع مصرف و بهبودی معتاد بسیار تاثیر گذار است.

