مدتی بود که لذت استفاده از مواد دوباره در دلم سو سو می زد و وسوسه آن بطور خیلی خفیف گاهگاهی در سرم می چرخید. به آن توجهی نکردم و به آن اهمیت ندادم. این کار به او اجازه داد کم کم جلو بیاید و بتدریج تمام فکر و اراده ام را کنترل کند. بله همین وسوسه و تمایل خفیف مرا به جایی رساند که تصمیم گرفتم اینبار که به شهرستان رفتم پیش دوستان هم مصرفم بروم و  یکبار مصرف کنم! هزار جور توجیه هم داشتم! اینکه بعد از این لغزش باز به برنامه بر میگردم و بهتر آنرا دنبال می کنم. اینکه اگر طول پاکی یکسال کم و زیاد بشود فرقی نمی کند! من که قرار است دهها سال در این انجمن پاک باشم. تازه با این کار از مواد کاملا دل می کنم و می بینم آنطرف هم خبری نیست! ......بله به همین راحتی!

تا اینکه همه این وسوسه ها را در یک جلسه مشارکت کردم. دوستانم که وضعیت مرا دیدند راهکار های خوبی به من دادند که باعث شد پاک بمانم. از آن بیشتر به من عشق دادند. آنها گفتند بطور روزانه-حتی روزی دوبار- در جلسات شرکت و وسوسه ام را مشارکت کنم. با افراد لغزش کرده پاک (نه آنها که بتازگی لغزش کرده اند) صحبت کنم. با تازه واردان بیشتر صحبت کنم و قدم اولم را دوباره کار کنم. یکی از دوستانم به من گفت لیست  کارهایی که باید انجام دهی و نمی دهی و کارهایی که نباید انجام دهی و می دهی را بنویس و نقش خودت را در این وسوسه پیدا کن.

این کار ها را کردم . بعد از چند روز به مسیر عادی بهبودی و زندگی باز گشتم. اما نمی دانم اگر آنروز این مشارکت را در جلسه نکرده بودم وضعیتم به کجا می کشید. عجیب است که راه حل بزرگترین مشکل ما معتاد ها  یعنی وسوسه اینقدر ساده است: اقرار آن به یکنفر دیگر!

ضمنا اگر آدم خواست لغزش هم کند بد نیست چند روزی صبر کند یا به شهرستانی جایی برود و بعد لغزش کند. بالاخره از این ستون به آن ستون فرج است! من هم حالا تصمیم گرفته ام اینبار که به شهرستان رفتم هر روز در جلسات آنها شرکت کنم. از لغزش خیلی بهتر است.