نمی دونم تا حالا شده از موفقیت کسی بی نهایت و از صمیم قلب خوشحال بشید؟ آنقدر که حتی نگوئید کاش این اتفاق خوب برای من هم افتاده بود. حتی اگر این شخص از اعضای خانواده شما نباشد. 

نمی دونم تا حالا شده وقتی بخواهید دعا کنید  اول برای کس دیگری دعا کنید. برای کسی که حتی درست نمی شناسیدش و شاید فقط در خیابان از کنار او رد شده اید.

نمیدونم تا حالا شده  کارهای خودتان را زمین بگذارید و کاری برای کسی بکنید که شاید چند روز است او را می شناسید. و تقریبا مطمئن هستید که توانایی جبران کار شما را ندارد و شاید آخرین باری باشد که او را می بینید.

من چنین تجربه هایی را در زندگی قبلیم نداشتم. البته تصور می کردم چنین آدمی هستم اما واقعیت چیز دیگری بود. اما با ورود به انجمن معتادان گمنام کسانی را دیدم که چنین کارهایی می کنند و چنین احساساتی دارند. 

کم کم کمی از آنها یاد گرفتم و تجربه هایی داشتم که قابل بیان نیستند. وقتی آدم خود را و خواست خود را کنار می گذارد و بخشی از زندگی اش را به دیگران هدیه می دهد (همانطور که دیگران به من دادند و میدهند) بخشی از وجود انسان روشن می شود که  بنظر من چیزی جز عشق نیست. 

وقتی قلبم  از موفقیت راهنمایم و دوستان بهبودیم شاد می شود، وقتی بهترین چیزها را در دعایم برای دیگران می خواهم، وقتی از دیدن دوباره یک تازه وارد در جلسه  که با جدیت بهبودیش را دنبال می کند تمام وجودم سرشار از سرور می شود، وقتی برای معتاد کارتن خواب کنار خیابان از خداوند امید می خواهم، عشق تمام وجودم را در بر می گیرد. 

بخش دیگر زیبای این رابطه آنجاست که می دانم کسانی هستند که پیروزی های من قلب آنها را خوشحال می کند،  برایم دعا می کنند و بهترینها را از خداوند برایم می خواهند. کسانی که شاید فقط در جلسه ای مرا دیده باشند. خیلی وقتها اثرات دعای آنها را در زندگی ام می بینم. 

خدایا بخاطر این عشقی که به من هدیه دادی از تو سپاسگزارم.