روزها و ماههای اول پاکی از اینکه چطور افرادی که پاکی بالایی دارند می توانند اینطور دوست داشتنی باشند و بر اطرافیان تاثیر مثبت بگذارند تعجب می کردم. اینکه آنها چطور می توانند در دیگران ایجاد آرامش کنند خیلی برایم جالب بود  و آرزو می کردم روزی مانند آنها شوم. خیلی زود فهمیدم این توانایی در اثر کارکردن قدمهای دوازده گانه ایجاد می شود. هنگامی که قدمهایم را کار می کردم همیشه بخشی از آنرا بخاطر "کسی" انجام میدادم که در حال مصرف است و روزی  با کارکردن این قدمها می توانم به بهبودی و زندگی او کمک کنم.

سال گذشته یکی از دوستان زمان مصرفم از من کمک خواست و او را در کمپ بستری کردم... بعد از آن دیگر خبری از او ندارم اما مطمئنم هم جا که باشد و هر کاری که بکند امروز دیگر می داند که زندگی بدون مواد مخدر هم ممکن است.

 با اینکه راهنمایم بارها از من خواسته بود رهجو بگیرم تا چند وقت پیش رهجو نداشتم. چندی پیش دو نفر از دوستان بهبودی که یکی نزدیک سه سال پاک است و دیگری تازه وارد است از من خواستند راهنمایشان شوم و البته قبول کردم. از اینکه امروز چیزی دارم که با دیگران به شراکت بگذارم، چیزی که به رایگان در اختیار من قرار داده شده، احساس خوبی دارم و از اینکه آنها روز بروز در مسیر بهبودی پیش می روند خوشحالم.

چندی پیش یکی از همکارانم که هم مصرف بودیم سراغم آمد و از من برای قطع مصرف کمک خواست . به او امید دادم و از او دعوت کردم در جلسات بهبودی انجمن معتادان گمنام شرکت کند. از نشریات NA در اختیارش گذاشتم و از تجربه بهبودیم به او گفتم و البته بیشتر به درد دل او گوش کردم..

کم کم احساس می کنم حضورم در محل کار، بین دوستان و اقوام و در بین دوستان بهبودی آنها را خوشحال می کند و افراد مختلف بجای اینکه از من بگریزند و نفرت داشته باشند مرا دوست دارند و به سویم جذب می شوند. اگر کسی مشکلی دارد یا نا آرام است  از من مشورت می خواهد و با صحبت با من آرامش پیدا می کند.

اینها هدیه های بزرگ پاکی است که تنها ظرف چهار سال بهبودی بدست آمده است. مطمئنم که اینها تنها نتیجه سعی و تلاش من نبوده و هدیه خداوند و انجمن معتادان گمنام است.  امروز قدر آنها را می دانم و خدا را بخاطر این هدایایش سپاسگزارم. خدایا دوستت دارم.