تصور کنید کسی از لبه پرتگاهی آویزان شده و هر لحظه احتمال سقوط و مرگ او می رود. اگر این شخص در آن حال به بیماری فرزندش یا پدر و مادرش، خراب بودن ماشینش، برگشت خوردن چک، اجاره خانه یا به دادگاهی که هفته دیگر دارد فکر کند و از آنها صحبت کند احتمالا با خود می گویید عقل درست و حسابی ندارد. حرف شما کاملا درست است. عقل سالم می گوید کسی که خطر مرگ و نابودی او را تهدید می کند باید اولویت اول زندگی اش رهایی از آن شرایط باشد و بعد از رفع آن به امور دیگر هم بپردازد. 

متاسفانه ما معتادان یا شرایط خود را نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم و همیشه اولویتهایمان را جابجا می کنیم. برای ما اولویت اصلی زندگی باید پاکی و بهبودی باشد  زیرا زندگی ما به آن بسته است. 

من معتادان بسیاری را دیده ام (از جمله خودم) که با خود می گویند اول این کار را بکنم بعد ترک می کنم. حین ترک آدم نمی تواند به کارهای مهم زندگی برسد پس بعد از انجام این کار (خرید یا اجاره خانه، ماشین، ازدواج، تغییر شغل و ...) ترک می کنم. وقتی این حرف را می زنیم شباهت زیادی به همان شخصی داریم که از لبه پرتگاه آویزان است و هر لحظه دستش بیشتر می لغزد.