در کشور جدیدی که زندگی جدیدم را شروع کرده ام چندین دوست بهبودی خوب پیدا کرده ام که هم در بهبودی و هم در زندگی روزمره خیلی به من کمک کرده اند. 

در ایران دوستان بهبودی زیادی را می دیدم که به فکر مهاجرت بودند و برخی تصمیم خود را عملی می کردند. برای من این تغییر بزرگی از ناامیدی اعتیاد به امید به یک زتدگی بهتر بود. اینجا جنبه دیگری از این داستان را می بینم. 

مهاجرت کار فوق العاده دشواری است و نیاز به مطالعه و آماگی زیادی دارد. اینجا دوستانی هستند که بدلیل نا آشنا بودن با زبان سالها نتوانسته اند رابطه اجتماعی برقرار کنند و حتی از بهبودی هم دور شده و در تنهایی تلخی زندگی می کنند. حنی دوستانی هم که در جلسات هستند بدلیل استرس و فشار زندگی تا سالها  روزگار خیلی خوبی ندارند. از کسانی که بدلیل همین فشارها و تنهایی لغزش کردند و زندگی شان تباه شد چیزی نمی گویم. فراموش نکنیم که ما مبتلا به بیماری اعتیاد هستیم و اگر تنها باشیم بسیار ضعیف و آسیب پذیریم.

حرف آخر اینکه: 

نمی گویم مهاجرت نکنید اما حتما قبل از اقدام به مهاجرت تمام جوانب آنرا بسنجید و با آمادگی کامل (بخصوص زبان) اقدام کنید و برای بهبودی برنامه داشته باشید و آنرا در اولویت قرار دهید. مراقب باشید برای انگیزه های مهاجرت در دام وسوسه های  هوس و تنوع طلبی نیفتید.