پایان و آغاز

امروز دهمین سالگرد پاکی ام از هر گونه ماده مخدر است. راه طولانیی بود اما زود گذشت. روزهای امید و ناامیدی همه جزیی از بهبودی و زندگی اند و همه گذرا. هیچگاه جلسه رفتن را کنار نگذاشتم گرچه فراز و نشیب هایی در مسیر بود. بهترین روزهای بهبودی ام اولین کارکرد قدمها در دو سال اول بهبودی بود. هیچ چیز در این برنامه باارزش تر از دوست خوب بهبودی نیست. در واقع بهبودی به تنهایی امکان ندارد. در دو سه سال گذشته بدلیل مشکلات مهاجرت و فشارهای اطراف بهترین تجربیاتم را نداشتم اما قصد دارم دوباره بهبودی را در راس امور زندگی ام قرار دهم تا آرامش پیدار کنم. تصمیم دارم دوباره شروع به خدمت در برنامه کنم.

از خداوند بخاطر اینکه مرا در این مسیر قرار داد سپاسگزارم، و از تمامی کسانی که در این مدت به من و به همه کمک کردند. از خداوند طلب تسلیم بیشتر در ادامه مسیر بهبودی دارم. هنوز در ابتدای مسیر هستم. 

امروز نوشتن در این وبلاگ را متوقف می کنم. اگر پیامی برسد پاسخ خواهم داد اما این آخرین پست است.

یا حق

خوش آمد گو

در جلسات ایران همیشه یک نفر به عنوان خوش آمدگو جلوی در جلسه می آیسته و هنگام ورود اعضا با در آغوش گرفتن به اونها خوش آمد می گه. خوش آمدگو پست خدمتی دوره ای نیست و هر کسی با هماهنگی منشی می تونه خوش آمدگو بشه. یادمه تو بعضی جلسه ها سر خوش آمدگو وایستادن دعوا بود تو بعضی جلسه ها اعضا کمتر تمایل نشون می دن خوش آمد گو وایستن و منشی مجبور می شد به چند نفر رو بندازه تا یک نفر با اکراه قبول کنه خوش آمد گو بایسته. 

یادمه در یکی از جلساتی که شرکت می کردم تمایل برای خوش آمدگو ایستادن کم بود و اعضا این خدمت رو دست کم می گرفتن. همون وقتا منم بدلیل شرایط کاری که داشتم نمی تونستم خدمت دوره ای بگیرم و راهنمام پیشنهاد کرد هر وقت که جلسه می رم سعی کنم خوش آمدگو بایستم. من هم شروع به همین کار کردم  و با اشتیاق  از منشی ها در خواست می کردم خوش آمد گو بایستم.  اعضایی که این  خدمت رو دست کم می گرفتند توجهشون کم کم جلب شد که چطور یه عضو قدیمی با پاکی بالا (!!) اینطور به انجام این خدمت تمایل داره. کم کم برای این خدمت مشتریهایی بیشتری پیدا شد و کلی عزت و احترام پیدا کرد طوری که برای گرفتن این خدمت می یایستی خیلی قبل از شروع جلسه اونجا باشی و از منشی درخواست کنی. از اینکه می دیدم دیدگاه جلسه اینطور نسبت به این خدمت عوض شده خیلی خوشحال شدم. وقتی به نقش خودم در این وقایع نگاه کردم دیدم که در این مدت هرگز هدفم تغییر کسی یا چیزی نبود و در مورد کسی قضاوت نکردم و قصدم فقط خدمت و گوش کردن به حرف راهنمام بود. اینکه این خدمت بدون توقع من نتایج دیگه ای داشت از لطف خدا بود.

از اون روزهای خوب، در آغوش گرفتن تازه وارد ها و فشردن تنهای خسته شان را به سینه ام فراموش نمی کنم. یادمه بعضی هاشون  تعجب می کردن که چرا این بابا ایتفدر منو دوست داره! چون واقعا دوستشون داشتم. هنوز هم دوستتون دارم.    

راننده تاکسی

در زمان مصرف برای انجام ماموریت اداری به شهرستانی رفته بودم و امیدوار بودم از طریق یکی از دوستانم مواد مصرفی مورد نیازم رو پیدا کنم. اما دوستم مسافرت بود و نتونستم مواد پیدا کنم. به همین دلیل با اینکه هزینه هتل رو پرداخته بودم خمار و با حال نزار شبانه به تهران برگشتم و صبح خیلی زود به تهران رسیدم.

راننده های تاکسی جلوی در اتوبوی منتظر مسافر بودند و من به اولین آنها مسیرم را گفتم و سوار شدم. از شانس بد من این راننده تاکسی شیک ترین و باشخصیت ترین و  تاکسی اش تمیز ترین تاکسیی بود که تا حالا سوار شده بودم. اگر راننده اش را در خیابان می دیدی حتما فکر می کردید هنرمند یا استاد دانشگاه یا  پرشک جراح است. حالا چرا بدشانی؟ بخاطر اینکه مواد به بدنم نرسیده بود اوضاع مزاجی ام به هم ریخته بود و تقریبا داشتم خودم رو خراب می کردم*. راننده بیچاره هم که اوضاع رو اونجور دیده بود برای اینکه رودتر مرا پیاده کنه با سرعت 140 کیلومتر در خیابانهای تهران حرکت می کرد. به هر حال قبل از اینکه به خونه انم برسم از تاکسی پباده شدم و با اینکه در چشماش نگاه نکردم نگاه ترحم ناک (!) او رو متوجه شدم.

سالها بعد در دوران بهبودی به جلسه ای رفتم و بعد از جلسه حین نوشیدن چای با یکی از اعضا صحبت می کردم. خواستم خداحافظی کنم پرسید ماشین دارم یا نه؟ و وقتی گفتم نه گفت می رسونمت. خواستم سوار شم دیدم ماشینش تاکسی است! بعد از اینکه مرا به خانه رسوند از من خواست اگر عجله ندارم مدتی در ماشین با او بمونم و حرف بزنیم.

وقتی صحبت می کردیم همش به اتفاق اون روز فکر می کردم و با خود می گفتم واقعا بهبودی تغییرات بزرگی ایجاد می کنه. اون راننده تاکسی با سرعت می روند تا از شر من خلاص شه این یکی ازم می خواد باش بیشتر بمونم. خدا رو بخاطر این تغییرات شکر کردم.

* بقول یکی از دوستان این بیماری اعتیاد همیشه با توالت و کثافت ارتباط داره!

مشارکتهایی که آدم را تغییر می دهند.

مدتهاست پست جدید نگذاشته ام. بدلیل تنبلی، کار زیاد و مدتی هم بخاطر اشکال در بلاگفا.

خدا رو شکر هنوز زنده و پاک هستم و تمایل بهبودی در من هست.

در دوران بهبودی آدم هزاران مشارکت در جلسات می شنود و گرچه هر کدام در بهبودی آدم نقش دارد بیشتر آنها فراموش می شوند. اما برخی مشارکتها سالها در خاطر می ماند و به همان نسبت به بهبودی کمک می کند. برخی باعث تغییرات بزرگ در زندگی دیگران می شود. جالب اینجاست که این مشارکتها خیلی فلسفی و پیچیده نیستند و بیشتر آنها صرفا احساس یا تجریبات شخصی اعضا هستند.

یکی از مشارکتهایی که سالها پبش در جلسات شنیدم و باعث شد مصرف سیگار را قطع کنم، مشارکت دوست بهبودی جوانی بود که چند ماه پاک بود. گفت که در دوران کودکی دوست نداشته که پدرش که بوی سیگار می داده او را در آغوش بگیرد و ببوسد. برای من که در آن زمان کودک خردسالی داشتم این مشارکت مانند پتکی بود که بر سر من خورد و در نهایت باعث ترک سیگار من شد. 

من همینجا از تمام دوستانی که در جلسات احساسات و تجربیات شخصی خود را با ما به اشتراک می گدارند سپاسگزاری می کنم.  برای دیدن این دوستان و شنیدن حرفهایشان همیشه اشتیاق دارم.

 

تازه وارد!

یادم می آد همون چند هفته اول پاکی به جلسه ای رفتم و طبق رسوم خوب جلسات برخی از اعضای قدیمی بعد از پایان جلسه برای کمک به سراغم آمدند و شروع به تعریف کردن  تجربیات زمان مصرف و بهبودی خود کردند . و بعد هم توصیه های متنوع از رژیم غذایی و روابط جنسی و فیلم دیدن و ندیدن و خلاصه هر جیزی که فکرش رو بکنید ارائه دادند. یکی از توصیه های اکید آنها هم این بود که به هیج چیز به انداره بهبودی اولویت نده... در همان دقایق (یا بهتر بگویم ساعات ) وقتی همسرم تماس می گرفت می گفتد جواب نده بهبودی ات اهمیت بیشتری دارد...

خلاصه بعد از بیش از دو ساعت داستان و پند شنیدن وقتی مثل آدمهای کتک خورده  به خانه رسیدم با چهره نگران و رنگ پریده همسرم رویرو شدم که فکر می کرد تصادف کرده ام بلایی سرم آمده...

این تجربه ای شد برای من که اگر تازه واردی را در جلسه دیدم پر گویی را کتار بگذارم و بجای حرف زدن حرف او را بشنوم. گاهی یک لبخند، گفتن یک خوش آمدی یا اینکه باز هم بیا از ساعتها حرف زدن موثرتر است. 

مفهوم خداوند در NA

برنامه NA یک برنامه غیر مذهبی است.

با این حال NA یک برنامه روحانی است که پیشنهاد می کند هر عضو برای خود نیرویی برتر داشته باشد و بر اساس ارتباط با او و کمک گرفتن از او بهبود یابد. این نکته برخی را به اشتباه انداخته و گمان می برند این برنامه یک دین در کنار دینهای دیگر ارائه می کند. بخصوص اینکه برای کارکردن قدمها برخی راهنماها به رهجوهای خود پیشنهاد می کنند یک نیروی برتر به دلخواه انتخاب کنند. این برنامه انتخاب نیروی برتر یا خدا را امری کاملا شخصی می داند و به هیچ عنوان پیشنهادی به کسی نمی دهد. من قبلا گاهی در برخی جلسات می شنیدم که برخی از افراد از لفظ خدای NA  استفاده می کردند که البته با شناخت بهتر اعضا از انجمن این اشارات نادرست کمتر در جلسات شنیده می شود.

من در جلسات NA  افراد مختلفی را دیده ام که با عقاید مذهبی متفاوت در کتار هم بهبود می یابند و در بهبودی به هم کمک می کنند. از افراد مذهبی گرفته تا کسانی که به خدا بی اعتقاد هستند همه با اتحاد برای رساندن پیام و کمک به تازه واردان تلاش می کنند و NA همانگونه که در نشریات آن هم به صراحت آمده اعتقادات مذهبی و دینی آنها را شخصی می داند و در آن دخالت نمی کند.

تنها لازمه عضویت در NA تمایل به قطع مصرف است و اگر کسی در این برنامه برای اعتقادات مذهبی شما تعیین تکلیف می کند بنظر من درک درستی از این برنامه ندارد. در این صورت پیشنهاد می کنم برای شناخت بهتر برنامه نظر اعضای دیگر را هم جویا شوید و یا نشریات انجمن را مطالعه کنید.

توقع زیاد از خود

دقیقا بیاد دارم وقتی 2 ماه پاک بودم و مرتکب اشتباهی در زندگی ام شده بودم از شدت ناراحتی با راهنمایم تماس گرفتم و پس از مشارکت احساسات با ناراحتی از او پرسیدم تا چه وقت من باید باز هم در زندگی ام اشتباه کنم؟  راهنمایم که حتما از حرف من تعجب هم کرده بود پرسید و اقعا می خواهی بدانی؟ وقتی جواب دادم بله به   شوخی و جدی گفت برای همیشه!!! هم تعجب کردم و هم ناراحت شدم. حتی فکر کردم راهنمایم قصد دارد سربسر من بگذارد. اما امروز می فهمم چقدر حرف او واقعیت دارد.

امروز بعد از گذشت 7 سال در برنامه بهبودی باز هم در زندگی ام اشتباه می کنم و قطعا باز هم اشتباهات زیادی خواهم داشت. حقیقت این است که ما انسان هستیم و ار خطا و اشتباه مصون نیستیم. چیزی که اهمیت دارد اینست که خودمان را آنطور که هستیم بپذیریم ار خودمان توقع نابجا نداشته باشیم و برای بهتر شدن خود بهترین تلاشمان را بکنیم.  از اشتباهات پند بگیریم و آنها را تکرار نکنیم. از این طریق دیگران را هم با همه خطاهایشان بهتر خوهیم پذیرفت.

باز هم الکل

خیلی از ما در معتادان گمنام تا مدتها بعد از پاکی هنوز تصور می کنیم الکل ماده مخدر نیست. من از خیلی ها شنیده ام  که  فلانی الکل مصرف می کند و همین روزها لغرش خواهد کرد و وقتی برایشان توضیح داده ام که الکل ماده مخدر است و شخص مورد نظر همین الان هم لغزش کرده با ناباوری به من نگاه کرد ه اند.

اگر کمی به تاربخچه انجمن نگاه کنیم می بینیم که برنامه معتادان گمنام از الکلیهای گمنام اقتباس شده است و سالها بعد از برنامه الکلیهای گمنام شکل گرفته است. اگر الکل ماده مخدر نبود و مشکلی هم در زندگی ایجاد نمی کرد چه ضرورتی داشت افرادی  تمام زندگی و انرژی شان را صرف ایجاد آن برنامه کنند؟

در هر حال زندگی در جامعه ای که الکل بصورت کم و بیش آزاد بفروش می رسد و مصرف می شود چالشهای خود را دارد. گاهی وسوسه به سراغ آدم می اید و گاهی مجبوری در میهمانیهایی که الکل مصرف می شود شرکت کنی و ... توضیح اینکه عدم مصرف الکل دلیل مذهبی ندارد برای خیلی قابل پذیرش نیست و مورد قضاوت قرار می گیری...

گاهی به خود می گویم در ایران مجبور بودیم مصرف الکل خود را پنهان کنیم و اینجا باید مصرف نکردن خود را . این هم از بازیهای زمانه!

لحظه ای که تا لبه پرتگاه رفتم

حدود 2 ماه پاک بودم که برای انجام ماموریت کاری به یکی از شهرستانها رفتم و از همانجا برای بازدید از چندین منطقه روستایی ماشین اجاره کردم.

راننده ماشین مصرف کتتده بود و قیافه من هم داد می زد چکاره هستم (بعد از  پاکی 2 ماه هنوز خیلی تابلو بودم!) بنابراین گاهی می خواست سر صحبت را باز کند و ... یادم می آمد از کنار روستایی رد می شدیم که گفت در این روستا همه فروشنده مواد مخدر هستند و اجناس اعلا می فروشند.

با خودم فکر کردم بگذار برویم جنس بگیریم و مصرف کنیم و حال کتیم . دو ماه پاکی چیزی نیست و بر می گردم و پاک می شوم. نمی دانم چه شد که حرفم را خوردم و خودم را به نشنیدن زدم. نمی دانم اگر آن روز لغزش می کردم می توانستم دوباره پاک شوم و آینده زندگی ام چگونه می شد.

یادم می آید آن روزها هر روز به راهنمایم زنگ می زدم و با او صحبت می کردم.

خدمت...

پس از یک سال برای چند هفته به ایران سفر کردم. بدلیل گرفتاری و مشکلاتی که پیش آمد فقط یک با توانستم راهنمایم را ببینم. منتظر بودم ببینم بعد از یک سال چه توصیه ای برای بهبودیم دارد.

به من توصیه کرد - در واقع تاکید کرد - که خدمت کنم و پیام بهبودی NA را به گوش معتادانی که در عذابند برسانم.

با اینکه همواره در گروهها خدمت کرده ام اینبار راهنمایم توصیه کرد به مراکز درمانی هم بروم و پیام رسانی کنم.

به همین دلیل قصد دارم هفته ای چند ساعت در یکی از مراکز درمانی اینجا کار داوطلبانه بگیرم و ضمن خدمت به معتادانی که در حال عذابند پیام بهبودی را هم به آنها برسانم. از خداوند کمک می خواهم تا خودخواهی را در این مسیر از وجودم دور کند و هدفم را فقط خدمت به همنوع  قرار دهد.