خیلی از افراد وقتی از زمانهای گذشته دور صحبت می کنند می گویند که در قدیم برخی افراد مواد مصرف می کردند اما معتاد نبودند و مشکلی نبود و از این دست صحبتها. 

خیلی هم اعتقاد دارند که افرادی در روستاها هستند که در کنار کارهای کشاورزی و دامداری مواد مصرف می کنند و زندگی شان عادی است و بدلیل فعالیتهای بدنی و غذای طبیعی مواد مخدر تاثیری بر آنها ندارد. شاید خود من تا هفته پیش یکی از این افراد بودم و چنین اعتقاداتی داشتم. 

اما با یک مسافرت کاری به منطقه ای روستایی  که متاسفانه بسیار آلوده به مواد مخدر است فهمیدم که سخت در اشتباهم. نیازی به صحبت با همدردان روستایی ام نبود تا آدم بفهمد زندگی شان چقدر آشفته است و چقدر ترس و هراس و اضطراب زندگی شان را فرا گرفته. متاسفانه این را در فرزندانشان هم می شد دید. شاید یک آدم عادی متوجه آشوبی که در ذهن آنهاست نشود اما من که چنین تجربه های سیاهی داشته ام زود آنرا می بینم.

همین روزها از طریق این وبلاگ با دوست بهبودی آشنا شده ام که در منطقه ای روستایی در جای دیگری از ایران زندگی می کند و گاهی با تلفن با هم صحبت می کنیم. اینکه زندگی اش پر از شور و شعف است به من انرژی و امید زیادی می دهد. وقتی او را با مصرف کنندگانی که می بینم مقایسه می کنم تفاوت بهبودی و مصرف را بخوبی درک می کنم.

امروز دیگر می دانم زندگی با هر نوع ماده مخدری در هیچ جایی با خوشبختی و آرامش همراه نخواهد بود. برای این دوستان همدرد دعا کنیم تا جلسات انجمن در منطقه آنها نیز پا بگیرد. آمین.