پنج سال پیش، روز ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۶ برای اولین بار پا به جلسات NA گذاشتم. NA چنان مرا هیجان زده کرد که تصمیم گرفتم خاطراتم را در باره آن بنویسم و یک بار این کار را کردم اما ادامه ندادم. زود فهمیدم که آنچه در جلسات NA می گذرد قابل گفتن و نوشتن نیست و نیازی هم به این کار نیست. همان تک خاطره ای که از اولین روزهایم را نوشته ام تا کنون حفظ کرده ام و امروز به مناسبت پنجمین سال حضورم در NA آنرا بدون هیچ تغییری اینجا به اشتراک می گذارم. امروز البته شناختم نسبت به NA تغییر کرده اما احترامم نسبت به این انجمن بیشتر شده. امروز آنرا و اعضای آنرا مثل آن روزهای اول با افراد دیگر مقایسه نمی کنم! این هم یادداشت پنج سال قبل من در آغاز راه بهبودی:

  پریروز برای اولین بار به کلاسها و جلسه NA رفتم. به توصیه موکد روانپزشکم خانم دکتر ....... قبلا کمی با NA آشنا بودم. از .... پسر داییم و صبحها میرفتم پارک اندیشه (برای پیاده روی) و همدردان گمنامم و ارتباط آنها با هم را می دیدم.

اولین جلسه در پارک یاسمن بود. پرسش و پاسخ. سوالهایی کاملا شخص و بسیار دشوار. از شنیدن آنها کمی شوکه شدم. نمیدانستم اگر کسی اینها را از من بپرسد چه پاسخ می دهم. اصلا جوابی برایشان نداشتم. پاسخ را جمع می داد. پاسخهایی که شنیدم هم مرا شوکه کرد. بسیار منطقی و قابل قبول. راستی اگر این پرسشها را از افراد تحصیل کرده جامعه هم بپرسیم پاسخ اینچنینی برای آنها خواهند داشت یا نیشخند خواهند زد؟ (زود فهمیدم که این پاسخهای منطقی از افراد با سابقه تر NA بود و این تاثیر NA را نشان می داد).

نکته دیگر پایبندی گروه به اصول بود که شاید کمی پادگانی به نظر می رسید اما در چهارچوب اینها همه افراد آزاد و یکسان هستند. هیچ کس با گفتن احساس خود و عقیده خود مسخره نمی شود و مورد قضاوت قرار نمی گیرد و سرزنش نمی شود. حتی نصیحت هم نمی شود. من مطمئنم افراد تحصیل کرده جامعه ما هم نمی توانند جمعی چنین داشته باشند و اینگونه آزادانه با هم صحبت کنند. در این جلسه .......* جلو نشسته بود. نمیدانم، بعضی وقتها آدم یک احساس به یک نفر پیدا می کند که خودش هم نمی داند چیست و این بطور ناخوداگاه مرا با ......آشنا کرد و همسایه هم درآمدیم.

همین دو روزی که به جلسه رفته ام در رفتارهایم تفاوتهایی ایجاد شده. دیشب .......را در جلسه ای دیدم (جلسه گلچین). مسن بود کمی اما سرحال و قبراق. او محصول NA است و کارکرد عملی NA را نشان می دهد. کم کم دارم با آن ایمان می آورم. NA به درد نمی پردازد به علت آن می پردازد. الان فقط می توانم بگویم بدون اینکه به NA ایمان داشته باشم تاثیر آنرا در خودم می بینم. حالا دارم کم کم می فهمم منظور دکتر..... از فرار نکردن از حقیقت و مواجه شدن با آن چیست.

اولین تاثیر اولین جلسه من فرار از یک لغزش قطعی بود. کسی که می گفت به زمین بازی اش رفته و سالم بیرون آمده اما بعد از ۱۰ روز لغزش کرده. مطمئنم اگر این حرف را در آن جلسه نگفته بود من لغزش می کردم. شک ندارم.

اینها را می نویسم چون می دانم خیلی از افرادی که NA آمده اند بعدها شروع به نوشتن می کنند اما نوشته های افراد تازه کار کمتر است. اینها را برای کسانی می نویسم که بعد از من به NA می آیند. برای آنها که اولین روز حضور آنهاست...

   *  .......را بعنوان راهنمایم انتخاب کردم و هنوز هم راهنمایم است.