بارها افرادی را دیده ام که بعد از چندین بار لغزش به جلسات باز گشته اند و در مشارکتشان با شور و احساس و امید گفته اند که این بار با دفعه های قبل  فرق می کند و تصمیم گرفته اند که دیگر تسلیم برنامه باشند و اینکه جرقه در ذهن آنها زده شده است و .... برخی از این افراد بعد از مشارکت پرشور خود جلسه را ترک می کنند! با دیدن رفتار این افراد با خود فکر می کنم واقعا چه چیزی با دفعه های قبل فرق کرده است؟ آیا تسلیم برنامه بودن یعنی چند دقیقه در جلسه نشستن و مشارکت کردن و بعد رفتن؟ وقتی کسی بدیهی ترین کار بهبودی یعنی شرکت در جلسه را بدرستی انجام نمی دهد چطور می تواند بگوید تسلیم برنامه هستم؟  آیا دفعه های قبل هم همین کار را نمی کردند؟ آیا انتظار دارند فقط با تغییر احساس و چاشنی شور و هیجان پاک بمانند؟ متاسفانه اینطور نیست. 

اگر چیزی باید با دفعات قبل فرق داشته باشد عملکرد ماست. وقتی کارهایی که قبلا انجام می دادیم باز هم انجام دهیم نتیجه ای که خواهیم گرفت همان نتیجه ای است که قبلا گرفته ایم حتی اگر احساسات ما متفاوت باشند. 

اگر کسی بدنبال تغییر است باید عملکرد خود را تغییر دهد و کارهایی را بکند که افراد موفق برنامه انجام می دهند و از کارهایی که برندگان برنامه پرهیز می کنند دوری کند. عملا تسلیم برنامه باشد نه با شعار و احساس. 

برخلاف این افراد اعضای زیاد دیگری را هم دیده ام که چنین مشارکتی می کنند و می گویند اینبار فرق می کند اما تا پایان جلسه در جلسه می مانند و به شرکت منظم در جلسات ادامه می دهند، راهنما می گیرند و قدمها را کار می کنند و به جمع اعضای موفق برنامه می پیوندند. این اعضا با عملکرد خود نشان می دهند که اینبار واقعا فرق می کند. وقتی این اعضا را می بینم آنها را تحسین می کنم و از همراهی آنها احساس افتخار می کنم.