مدتهاست پست جدید نگذاشته ام. بدلیل تنبلی، کار زیاد و مدتی هم بخاطر اشکال در بلاگفا.

خدا رو شکر هنوز زنده و پاک هستم و تمایل بهبودی در من هست.

در دوران بهبودی آدم هزاران مشارکت در جلسات می شنود و گرچه هر کدام در بهبودی آدم نقش دارد بیشتر آنها فراموش می شوند. اما برخی مشارکتها سالها در خاطر می ماند و به همان نسبت به بهبودی کمک می کند. برخی باعث تغییرات بزرگ در زندگی دیگران می شود. جالب اینجاست که این مشارکتها خیلی فلسفی و پیچیده نیستند و بیشتر آنها صرفا احساس یا تجریبات شخصی اعضا هستند.

یکی از مشارکتهایی که سالها پبش در جلسات شنیدم و باعث شد مصرف سیگار را قطع کنم، مشارکت دوست بهبودی جوانی بود که چند ماه پاک بود. گفت که در دوران کودکی دوست نداشته که پدرش که بوی سیگار می داده او را در آغوش بگیرد و ببوسد. برای من که در آن زمان کودک خردسالی داشتم این مشارکت مانند پتکی بود که بر سر من خورد و در نهایت باعث ترک سیگار من شد. 

من همینجا از تمام دوستانی که در جلسات احساسات و تجربیات شخصی خود را با ما به اشتراک می گدارند سپاسگزاری می کنم.  برای دیدن این دوستان و شنیدن حرفهایشان همیشه اشتیاق دارم.