حدود 2 ماه پاک بودم که برای انجام ماموریت کاری به یکی از شهرستانها رفتم و از همانجا برای بازدید از چندین منطقه روستایی ماشین اجاره کردم.

راننده ماشین مصرف کتتده بود و قیافه من هم داد می زد چکاره هستم (بعد از  پاکی 2 ماه هنوز خیلی تابلو بودم!) بنابراین گاهی می خواست سر صحبت را باز کند و ... یادم می آمد از کنار روستایی رد می شدیم که گفت در این روستا همه فروشنده مواد مخدر هستند و اجناس اعلا می فروشند.

با خودم فکر کردم بگذار برویم جنس بگیریم و مصرف کنیم و حال کتیم . دو ماه پاکی چیزی نیست و بر می گردم و پاک می شوم. نمی دانم چه شد که حرفم را خوردم و خودم را به نشنیدن زدم. نمی دانم اگر آن روز لغزش می کردم می توانستم دوباره پاک شوم و آینده زندگی ام چگونه می شد.

یادم می آید آن روزها هر روز به راهنمایم زنگ می زدم و با او صحبت می کردم.