یادم می آد همون چند هفته اول پاکی به جلسه ای رفتم و طبق رسوم خوب جلسات برخی از اعضای قدیمی بعد از پایان جلسه برای کمک به سراغم آمدند و شروع به تعریف کردن  تجربیات زمان مصرف و بهبودی خود کردند . و بعد هم توصیه های متنوع از رژیم غذایی و روابط جنسی و فیلم دیدن و ندیدن و خلاصه هر جیزی که فکرش رو بکنید ارائه دادند. یکی از توصیه های اکید آنها هم این بود که به هیج چیز به انداره بهبودی اولویت نده... در همان دقایق (یا بهتر بگویم ساعات ) وقتی همسرم تماس می گرفت می گفتد جواب نده بهبودی ات اهمیت بیشتری دارد...

خلاصه بعد از بیش از دو ساعت داستان و پند شنیدن وقتی مثل آدمهای کتک خورده  به خانه رسیدم با چهره نگران و رنگ پریده همسرم رویرو شدم که فکر می کرد تصادف کرده ام بلایی سرم آمده...

این تجربه ای شد برای من که اگر تازه واردی را در جلسه دیدم پر گویی را کتار بگذارم و بجای حرف زدن حرف او را بشنوم. گاهی یک لبخند، گفتن یک خوش آمدی یا اینکه باز هم بیا از ساعتها حرف زدن موثرتر است.