کمپ جاجرود
دو هفته پیش راهنمایم زنگ زد و گفت می خواهند یکی از بچه های همدرد را در کمپ جاجرود بستری کنند و پرسید برای هزینه هایش (به قول ما سنت) کمک می کنم یا نه.
هفته پیش هم زنگ زد و گفت با هم به کمپ برویم و در جلسه بهبودی آنها شرکت کنیم (ما رفتیم ولی خودش دیر آمد و به جلسه نرسید!). از ماههای اول بهبودیم همیشه دلم می خواست به دیدن بچه های کمپ بروم اما راهنمایم می گفت هنوز زود است و برای بهبودیت ضرر دارد. تا اینکه هفته پیش خودش به من گفت که بروم.
دیدن دوستان همدرد که برای هر دقیقه پاکی مجبور به مقابله با وسوسه شدید مواد بودند مرا به یاد روزهای اول بهبودی ام انداخت. به اینکه فکر می کردم حداقل باید ۱۰ سال خماری بکشم و بعد زندگی ام عادی شود!!! اما الان حتی احساس خماری و نشئگی را کاملا فراموش کرده ام. این جز با لطف خدا امکان پذیر نبود.
چهره های افسرده آنها هم مرا به یاد روزهای اولم انداخت. آن موقع خندیدنهای دوستان بهبودی را می دیدم و با خود می گفتم روزی می شود که من هم اینگونه بخندم؟ بله شد! من مدتهاست که از ته دلم می خندم بخصوص وقتی با راهنما و دوستان بهبودی ام هستم یا با فرزندم بازی می کنم. این هم جز با لطف خدا امکان پذیر نبود.
مطمئنم آن دوستان همدردی که در کمپ زانوی غم بغل کرده بودند اگر بدانند چه زندگی غنی و شادی در انتظارشان است هرگز احساس ناراحتی نمی کردند. برای پاکی و آرامش همه آنها دعا کنیم
.
راستی! امروز ۲۳ ماهه شدم. یک ماه دیگر دومین ساگرد تولدم را جشن می گیریم.
نویسنده این وبلاگ با کمک انجمن معتادان گمنام ایران پاکی خود را بدست آورده است. نظراتی که در این وبلاگ آورده می شود نظر شخصی نویسنده می باشد و الزاما گویای نظر انجمن معتادان نمی باشد . سایت رسمی انجمن معتادان ایران www.nairan.org و NA جهانی www.na.org می باشند که نظرات رسمی این انجمن در آنها منعکس می شود.