یادم می آید روزی که این وبلاگ را شروع کردم همه هدفم کمک به یک همدرد- یک بیمار مبتلا به بیماری اعتیاد- بود. همیشه هم هدفم همین بوده و در معرفی این وبلاگ به آن اشاره کرده ام. قصد تغییر دنیا و ریشه کن کردن اعتیاد را هم نداشتم و فقط می خواستم روزی یک نفر اینها را بخواند و فقط بفهمد که... می شود. همین.... فقط یک نفر.

اما این پست قبلی را که نوشتم و همدردی دوستان را خواندم دیدم بجای کمک کردن به دیگران در حال کمک گرفتن از آنها هستم. تازه فهمیدم در این مدت بیشتر به خودم و بهبودی ام کمک کرده ام تا به دیگران. به هر حال این طبیعت برنامه NA است و کمک کردن و کمک گرفتن همیشه همراه هم هستند. این پارادوکس این برنامه است که وقتی با تمام وجود در حال خدمت به دیگران هستی در همان حال در حال دریافت بیشترین بخششهای خداوند هستی.....

خوشبختانه بحرانی را که خودم ایجاد کرده بودم تقریبا پشت سر گذاشتم. تمام رابطه هایم  را قطع کرده ام و استفاده از اینترنت را هم محدود کرده و فقط از آن استفاده درست می کنم (مثل نوشتن این وبلاگ!). من در این مدت بحران بطور مرتب در جلسات شرکت می کردم و فکر کنم همین به من خیلی کمک کرد تا بتوانم دوباره به آرامش برسم. به هر حال تجربه سختی بود و به خودم و افراد زیادی خسارت زدم .... امیدوارم عبرت بگیرم و اشتباه را تکرار نکنم.......

در این روزها لطف و عشق خداوند به خودم را بیشتر از همیشه حس می کنم....