کمتر کسی این جوک را نشنیده که از معتادی می پرسند چرا معتاد شدی و جواب می دهد امان از دست رفیق بد... البته ذغال خوب هم بی تاثیر نبود!

در دنیای واقعی و تلخ اعتیاد هم خیلی از پدر و مادرها دلیل معتاد شدن فرزندشان را رفت و آمد با دوستان ناباب ذکر می کنند. من فکر نمی کنم کسی توانایی معتاد کردن شخص دیگری را داشته باشد و متهم کردن دیگران فقط برای تسکین درد خود ماست. با این حال  تجربه  نشان داده که وقتی دو معتاد در مسیر نابودی همراه می شوند این مسیر را با سرعت و جسارت بیشتری طی می کنند و خیلی سریعتر همه چیز را نابود می کنند.

در دروان مصرف مواد من دوستی داشتم که واقعا زگیل بود. حتی وقتی نیازی به مصرف مواد نداشتم با نیرنگ مرا از خانه بیرون می کشید و با هم به دنبال مواد می رفتیم. هر وقت هم می گفتم کار دارم، باید به خانواده ام رسیدگی کنم یا باید برای کاری ضروری در محل کارم باشم می گفت ول کن بابا این چیزها همیشه هست... بیا از زندگی ات لذت ببر و اینهمه دردسر و بدبختی را فراموش کن. این دوست من همیشه از پول و ماشین و امکانات من سو استفاده می کرد و من به جای اینکه امکاناتم را صرف خانواده ام کنم همه را وقف او می کردم. بارها خواستم مواد را ترک کنم اما آنقدر در گوش من خواند و مرا وسوسه کرد که دوباره مصرف را از سر گرفتم. با اینکه می دیدم همه زندگی ام را نابود میکند و خیلی اوقات از او نفرت هم داشتم اما باز دست بردار نبود. هرچه به او توهین هم می کردم بی تاثیر بود. بارها پدر و مادرم و دوستانم با زبان خوش و یا با تهدید از او خواستند دست از سرم بردارد و مرا به حال خود رها کند اما گوشش بدهکار نبود. گویی مرا مسحور خویش کرده بود و هر کاری می گفت با جان و دل انجام می دادم.

این دوست دشمن نما خود من بودم. بیماری اعتیاد من بود. من امروز با کمک انجمن معتادان (NA) از شر این دوستم (؟) خلاص شده ام. اما مطمئنم هنوز هم به همان اندازه پر روست و قدرتمند است و اگر مرا تنها بیابد دوباره همان کارها را تکرار خواهد کرد...