صادق هدایت و اعتیاد

 

یادم می آید در دوران سربازی برای اولین بار در برابر مواد مخدر عاجز شده بودم و نمی توانستم حتی چند روز قطع مصرف کنم. در همین زمان کتاب بوف کور صادق هدایت بدستم افتاد و چندین بار آنرا خواندم. چند جمله اول آن در اعماق وجودم حک شد. فکر کردم که من چقدر به او شبیه هستم و دردهایمان چقدر شبیه هم  است. زخمی  را که همیشه در وجودم بود ولی آنرا نمی شناختم   صادق به بهترین نحوی شرح داده بود. اما او هم مثل من درمانش را نمی دانست. حداقل او اینرا  می دانست  که شراب و افیون مواد مخدر شاید تا مدتی دردمان را تسکین دهند اما پس از مدتی بر شدت درد می افزایند. اینرا من سالها بعد فهمیدم.  

 

امروز من  دوای این درد  پیدا کرده ام. من جایی را دارم که دردهایم را بگویم و کسی به آن لبخند نزند بلکه با من همدردی کند. من دوای دردم را نزد همدردانم پیدا کردم. ما از این درد مشترک که مثل خوره و در انزوا روح ما را آهسته آهسته می خورد به یکدیگر پناه آوردیم و از انزوا و تنهایی در آغوش هم فرو  رفتیم.  

 

 

اینهم آغاز کتاب بوف کور صادق هدایت . کامل آن در: http://www.banitak.com/infocenter/library/src/hedayat/boof.txt

قابل دسترسی است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد
و می تراشد.
    اين دردها را نه می شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر
هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط
شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس
که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد
می افزاید.
    آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایهء روح
که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی
خواهد برد؟  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

امكان بهبودي هم وجود دارد

 

از کتاب اطلاعات اولیه معتادان گمنام:

اكثر ما متوجه شده بوديم كه اعتيادمان يك خودكشي تدريجي است. اما اعتياد، اين دشمن زيرك زندگي، قدرت انجام هر گونه اقدامي را از ما سلب كرده بود. در نهايت بسياري از ما كارمان به زندانها كشيده شد. بسياري دست به دامن پزشكان، روانپزشكان و يا مذاهب شديم، اما هيچ يك از آنها براي حل مشكل ما كافي نبود. بيماري ما هميشه يا دوباره عود مي‌كرد و يا بدتر مي‌شد. تا عاقبت از روي ناچاري در معتادان گمنام به يكديگر پناه آورديم.
پس از پيوستن به انجمن معتادان گمنام متوجه شديم كه ما افرادي بيمار هستيم و از بيماريي رنج برده‌ايم كه درمان شناخته‌شده‌اي ندارد. اما به هرحال مي‌توان آن را در نقطه‌اي از فعاليت باز داشت و پس از آن امكان بهبودي هم وجود دارد.

آیا می دانید:

نوشته هایی که در جلسات انجمن معتادان گمنام خوانده می شوند ترجمه انگلیسی آنها می باشند و علاوه بر فارسی به دهها زبان دیگر هم ترجمه شده اند. آنها بر اساس تجربیان اعضا در سراسر جهان و طی سالها نوشته شده اند.

 

آیا شما هم نمی توانید از اعتیاد فرار کنید؟

با  دعا و جادو و دارو پزشک و روانپزشک  و نذر و نیاز هم نتوانستید از شر آن خلاص شوید؟

بار ها به خود قول داده اید که این آخرین بار است؟ موقع بدنیا آمدن فرزندتان با خود عهد کردید؟

اگر پاسختان مثبت است پس مثل من و ما هستید. اما ما چگونه پاک شدیم؟ آنها که سالها پاک زندگی می کنند  چگونه این کار را کرده اند؟  

بله. ما هم خودمان نمی توانستیم پاک شویم و پاک بمانیم. دیگران این کار را برایمان کردند! اعضای دیگر انجمن معتادان گمنام و آنکه فراموشش کرده بودیم یعنی خدا.

معتاد در حال مصرف مانند کسی است که درون یک گاوصندوق حبس شده است. خودش هیچ کاری نمی تواند بکند. اما کسی که بیرون از گاو صندوق است با چرخاندن یک کلید به راحتی او را نجات می دهد. به شرطی که این شخص خودش روزی درون صندوق بوده باشد و شرایط درون آنرا بداند. ما نمی خواهیم تا آخر عمرمان پاک باشیم. فقط می خواهیم یک روز دیگر پاک باشیم و برای آن از خدا و از دوستان بهبودی کمک می خواهیم. و بخاطر پاکی دیروزمان از خداوند سپاسگزاریم. روزی دیگر برای پاکی در همان روز دوباره از خداوند کمک می خواهیم. 

 

صبر

چند روزي بود حال خوبي نداشتم. داشتم به سه ماه نزديك مي‌شدم و پيش خودم فكر مي‌كردم از چند روز ديگر مي‌توانم جلسه‌هايم را كم كنم. در واقع به پيشواز آن رفته بودم و هفته‌اي يكي دو جلسه را زير سيبيلي رد مي كردم. جلساتم رو هم دير مي‌رفتم و توجه هم نداشتم.

 تا اينكه حالم خراب شد و وسوسه مواد سراغم آمد. با راهنمايم كه در ميان گذاشتم  گفت بايد از الان نود روز نود جلسه بروي! اولش سرم گيج رفت! دوباره از اول؟ اما قبول كردم. در واقع روشن بيني به من گفت او كه اين همه مدت پاك مانده چيزي مي‌داند كه تو نمي‌داني. همه همين را مي‌گويند. در برنامه هم هست كه كساني كه مرتب به جلسات مي‌آيند پاك مي‌مانند.

شروع كردم به مرتب به جلسه رفتن. خيلي آهسته حالم بهتر شد و افكارم منظم شد. در همين حين يكي از دوستان همقدمي ام كه اصلا به جلسه نمي‌رفت لغزش كرد. اميدوارم هر چه زودتر پاك شود و به جمع ما برگردد. اين تجربه‌اي براي من شد كه اصلا جلسات را شوخي نگيرم و صبر داشته باشم. این روزها مرتب در جلسات شرکت می کنم و همیشه قبل از شروع جلسه حاضر هستم.

اينكه مرتب به جلسه رفتن باعث پاك ماندن معتاد مي‌شود واقعا چيز عجيبي است و دليل آنرا نمي‌دانم اما مي‌بينم كه واقعا همين‌طور است. دليل آنرا شايد بعدا كه بيشتر در انجمن معتادان گمنام ماندم بفهمم.

فعلا عجله‌اي ندارم .