پس از پاک ماندن روز به روز برای 21 ماه، آنطور که ما می گوئیم گذاشتن چند 24 ساعت روی هم، بخوبی آگاهم که در یک تصویر بزرگ، تقریبا یک تازه وارد هستم. آنطوری که راهنمایم می گوید سخت ترین بخشهای بهبودی 21 ماه اول و بقیه آن است (البته وقتی 30 روزه بودم به من گفت سخت ترین بخشهای بهبودی 30 روز اول و بقیه آن است و وقتی 6 ماه داشتم خیلی جدی به من گفت که سخت ترین بخشهای بهبودی 60 روز اول و بقیه آن است)! یکی از مهمترین درسهایی که من در NA آموختم این است که من به کار کردن بر روی بهبودیم بطور روزانه نیاز دارم. به عبارت دیگر من نیاز دارم هر روز کارهایی را انجام دهم که به پیشرفت من بسوی سلامتی، بهبودی و کامل شدن –احساسی، فیزیکی و معنوی کمک کند. به قول معروف، این مهم نیست که من دیروز چقدر نفس کشیده ام، اگر امروز من نفس نکشم خود را در معرض دردسر جدی قرار می دهم!
از وقتی به جلسات معتادان گمنام آمده ام، معتادان زیادی را دیده ام که می آیند و می روند. بخصوص شاهد بوده ام که تعداد نه چندان کمی از تازه واردان بعد از 30، 60 و یا 90 روز با هیجان اعلام می کنند که از وقتی پاک شده اند زندگی آنها چقدر باشکوه شده است. آنها ممکن است شرح دهند که چقدر همه چیز خوب است، چگونه از طریق NA آنها نور را دیده اند و بطور موثری از نومیدی، تباهی و خفت اعتیاد فعال نجات یافته اند.
وقتی چنین مشارکتهایی را می شنوم، بسیار نگران این افراد می شوم. تجربه جمعی ما روشن است: خوشحالی از آن "ابرهای صورتی" که آنها در آن شناورند چندان دوامی نخواهد داشت. وقتی این ابرها بخار شوند (که معمولا اینطور می شود) هنگامی که حقیقت زندگی باج طبیعی اش را به روش خود از آنها بگیرد آنها بناچار به سختی به زمین می خورند مگر اینکه در حال ساخت یک بنیاد محکم برای بهبودی باشند ( یک تور ایمنی که این توهمها را بهم بزند). چنین تازه واردانی بطور قابل توجه در معرض خطر لغزش هستند و من بسیاری را دیده ام که وقتی جادوی ابرهای صورتی ناپدید می شود، می روند. همانطور که همه ما بخوبی می دانیم برخی از آنها باز می گردند و برخی نه.
وقتی به تجربه شخصی ام وقتی که پاک شدم فکر می کنم بروشنی می بینم که در 30 روزگی آشفته بودم: تنها کاری که می توانستم بکنم این بود که قدم بردارم و هر روز (حداقل یک بار) به جلسه بروم؛ در 60 روز آشفته بودم: هنوز در پوستم بسیار ناراحت بودم؛ در 90 روز هنوز هم آشفته بودم! در تمام این مدت در حالی که مغز و بدن من در حال تلاش برای ترمیم و تطابق خود با زندگی بدون مواد پس از بیش از سه دهه مصرف بودند من درگیر مسائلی مانند انرژی، تمرکز، توجه، خواب، دلواپسی و افسردگی بودم. تنها پس از چهار ماه بود که من واقعا شروع به خروج از غبار قطع مصرف کردم.
در این نقطه بود که من وارد کارهای خدماتی شدم. به درخواست گروه خانگی ام (اگر NA خانه من باشد، گروه خانگی اتاق من است) که شش جلسه در هفته دارد من منشی روز شنبه شدم. خودم واقعا فکر نمی کردم آمادگی این مسئولیت مهم را داشته باشم اما یاد گرفته ام که به تجربیات دیگران گوش کنم و پیشنهادات را بپذیرم. اعضای با پاکی قابل توجه و تعلق به این گروه به من گفتند که قویا احساس می کنند من آمادگی و توانایی این خدمت را دارم. بنابراین در 17 ماه گذشته (علاوه بر شرکت در کمیته فرعی خبرنامه ناحیه) من بعنوان منشی روز های شنبه گروه خانگی ام در گرمای سوزان تابستان و غالبا سرمای شدید زمستان خدمت کرده ام. وقتی GSR ما یک سال پیش برای یک پست ناحیه ای انتخاب شد از من خواسته شد تا خدمت او را در گروه خانگی ام قبول کنم. من این مسئولیت اضافی را پذیرفتم زیرا در NA روی باز و رضایت را آموخته ام. علاوه بر آن از اول سال 2008 یک تعهد به کمیته H & I برای برگزاری یک جلسه هفتگی در یک مرکز درمانی برای نوجوانان دارم.
لطفا مرا نصیحت نکنید که به خدمت معتاد شده ام. من تعهد خدمتی دیگری را قبول نمی کنم مگر اینکه در کارهایم پیشرفتی اتفاق بیفتد. جمع کردن وظایف خدمتی متعدد که زندگی مرا غیر قابل اداره کند کمکی به سلامتی و بهبودی من نمی کند. بطور ساده، من ارزش بخشیدن به دیگران آموخته ام که آنهم کاملا رایگان به من داده شده: اینکه من آنچه را دارم به بهترین نحوی با بخشیدن به دیگران می توانم حفظ کنم، و اینکه خدمت یک افتخار است.
در یک کارگاه در ARCNA XXII، یک سخنران یک راه خیلی کوتاه و زیبا را برای ارزیابی وضعیت کلی بهبودی شرح داد. این "خود ارزیابی" شامل چهار سوال ساده است. سخنران می گفت که هر کس بتواند پاسخهای روشن و مثبت به سوالات بدهد به احتمال زیاد بخوبی در حال کار کردن برنامه بهبودی است: 1) گروه خانگی شما کجاست؟ 2) راهنمای شما کیست؟ 3) در کدام قدم هستی؟ 4) تعهد خدمتی شما چیست؟ وقتی به این سوالات گوش کردم قادر بودم بسرعت به آنها پاسخ روشن و مثبت بدهم.
کارکرد قدمهای من ممکن است بخوبی یا به سرعت معتادان دیگری که می شناسم نباشد. شاید من خیلی طفره رو باشم اما من قدمها را با یک راهنما کار می کنم. افسوس، من به کاملا ناکامل بودن ادامه می دهم. اما امروز، بخاطر کارکردن برنامه با آن مشکلی ندارم.
اگر شما علاقه دارید وضعیت برنامه خود را ارزیابی کنید. شما باید از خودتان (از خودتان) بپرسید که چگونه به این چهار سوال پاسخ می دهید. و بر اساس پاسخ شما برنامه بهبودی شما چقدر قوی است؟ اگر مفهوم "کار" انجام دادن چیزی باشد (که هست) شما تا چه اندازه آنرا کار می کنید- آیا آنطور که در نشریات می گویند،"....به بهترین نحوی که می توانید"؟
وقتی یکی از برادران نزدیک انجمنی ام می خواهد تجربه، نیرو و امیدش را مشارکت کند از افراد حاضر با پاکی بالاتر از 1 سال می خواهد دستهایشان را بلند کنند. سپس از کسانی که خدمت دارند می خواهد دستهایشان را بلند کنند. عموما (حداقل ) 90 تا 95 درصد افراد این دو گروه یکی هستند. آیا این کاملا اتفاقی است؟ من فکر می کنم نه! گرچه تضمینی برای هیچ چیز در زندگی وجود ندارد، حقیقت اینست که پاک ماندن کسانی که کار خدماتی انجام می دهند محتمل تر است.
گاهی افراد خارج از برنامه از من می پرسند چه وقت فارغ التحصیل خواهم شد یا اینکه چقدر طول می کشد تا من کاملا خوب شوم و دیگر نیازی به جلسه رفتن نداشته باشم. من واقعا خوشحالم که هیچ مراسم فارغ التحصیلی در NA وجود ندارد (هرچند جشنهای تولد زیبا ولذتبخش هستند). من فکر می کنم نیازی به "خوب شدن" نیست. برعکس من کاملا اعتقاد دارم که برای همیشه جلو رفتن اینجا هستم، اینرا می دانم که باید همیشه این برنامه را برای یک روز کار کنم. معتادان گمنام مسلما بهترین شانس را برای درست، سالم و بهتر زندگی کردن در اختیار من می گذارد. چرا نخواهم این راه را ادامه دهم؟ هیچ دلیلی برای آن پیدا نمی کنم.
Dan M., Arizona, USA