همیشه وقتی اینجا می نویسم هدف این وبلاگ را که رساندن پیام به یک همدرد است مد نظر دارم. با خودم فکر می کنم شاید من سالها اینجا بنویسم و بعد از آن کسی اینها را بخواند و امید بهبودی در دلش  روشن شود پس واقعا ارزشش را دارد. برای همین کنتور هم برای این وبلاگ نگذاشته ام و تعداد نظرات خیلی هم برایم مهم نیست. زیاد اهل تبادل لینک هم نیستم. 

اما گاهی احساس خستگی و بی تفاوتی می کنم و مدتها اینجا چیزی نمی نویسم. شاید فکر می کنم بیهوده می نویسم.

چند روز پیش دوست همدردم حامد برایم پیام گذاشته بود و نوشته بود که از خواندن اینها حالش خوب شده. واقعا تکانم داد و از تنبلی ام خجالت کشیدم. فراموش کرده بودم که من فقط یک وسیله ام و کار اصلی را کس دیگری انجام می دهد.

 یک مطلبی را  برای دوستان مجله پیام بهبودی ترجمه کرده ام که نمی دانم چرا حس می کنم کسی باید آنرا زودتر بخواند. با اینکه هنوز ایراد دارد و دوستان مجله آنرا تصحیح خواهند کرد اما آنرا به همین صورت در پست قبلی گذاشتم. نویسنده مطلب  Dan M نام دارد و ساکن آریزونای آمریکاست. این مطلب را به حامد و همه دوستان همدرد چه آنها که پاکند و چه آنها که هنوز عذاب می کشند تقدیم می کنم.