چند روز پیش یکی از دوستان بهبودی به مطلب زیبایی اشاره کرد. او گفت قدم سوم بعد از قدم دوم کاربرد دارد. یعنی ما باید کارهایمان را از روی تعقل و با مشورت انجام دهیم ( یعنی قدم دوم) و بعد از آن نتیجه را به خدا بسپاریم (قدم سوم). مثلا اگر می خواهیم ماشینمان را جایی پارک کنیم٬ درهای آنرا قفل کنیم و دزدگیر و قفل بزنیم و آنرا به خدا بسپاریم. در این حالت دیگر نباید نگران  ماشینمان باشیم چون سهم خود را انجام داده ایم و می توانیم آنرا به خدا بسپاریم. اگر هم دزد آنرا برد دیگر خود را سرزنش نمی کنیم چون کارهای لازم را انجام داده ایم . شاید خواست خدا به دلایلی که ما نمی دانیم بر آن بوده که که ماشینمان را دزد ببرد... 

با این حرف دوستم فهمیدم که من قدم سوم را کاملا وارونه فهمیده ام! من نتیجه کارها را که خواست و آرزویم هست تعیین می کنم و بعد از خدا می خواهم شرایط را طوری رقم بزند که من به آن خواسته ام برسم!!!!!!! اینم یه جورشه!