ایمان و اعتماد

من در حال کار کردن قدم ششم هستم . یکی از شرایط  آمادگی پیدا کردن برای اینکه نیرویی برتر نواقص اخلاقی مرا برطرف کند داشتن ایمان و اعتماد به او  و توانایی او برای این کار است. مشکلی که مدتی است درگیر آن هستم اینست که فکر می کنم این نواقص اخلاقی من قابل برطرف شدن نیستند. راستش از این بابت خیلی درد می کشم و احساس نا امیدی می کنم. 

راهنمایم می گوید خداوند برای اینکه قدرت خود را به ما نشان دهد اول سخت ترین کار را می کند: برطرف کردن میل به مصرف مواد مخدر. چیزی که به نظر خود من امکان نداشت اتفاق بیفتد. بقیه چیزها مثل برطرف شدن نواقص اخلاقی کارهای راحت تری هستند و او به راحتی این کار را خواهد کرد و من فقط لازم است ایمان داشته باشم و  سهم خود را درست انجام دهم....  

امروز صبح در جلسه یکی از دوستان در مشارکتش مرا یاد روزهای اول پاکی ام انداخت. به یاد آوردم که چطور با ناباوری روزهای اول و هفته های اول پاکی را می گذراندم و روزها و ساعتها را می شمردم. باور کردنش برایم سخت بود چون ایمان نداشتم که نیرویی می تواند این کار را انجام دهد. اما امروز پاکی برایم عادی شده چون ایمان دارم که این برنامه و نیرویی فراتر از من براحتی این کار را انجام می دهد. یعنی واقعا به این نیرو  در پاک نگه داشتنم ایمان دارم و آنقدر آنرا دیده ام که  حتی برایم عادی شده.

حالا وقتش است که در زمینه های دیگر زندگی هم به آن  اعتماد کنم.... شاید این شروعی دوباره برایم باشد.  

دکتر.....  آری یا نه؟

یکی از مسائلی که خیلی از تازه واردان به برنامه با آن مشکل دارند نحوه استفاده از روشهای پزشکی بویژه داروهاست. برنامه NA بر طبق سنت   دهم هیچ نظری در مورد مسائل خارج از برنامه  از جمله مداوای پزشکی ندارد. با این حال برخی  اعضا نظر مساعدی نسبت به درمانهای پزشکی ندارند و شرکت در جلسات و  اصول برنامه  را کافی می دانند. البته این برای خیلی ها واقعا هم کار می کند. 

من هم تجربه موفق و هم تجربه ناموفق استفاده از خدمات پزشکی را دارم.

تجربه ناموفق:

پزشک عمومی بدون اینکه درست با من صحبت کند و ببیند اصلا وضعیت من چیست نسخه از پیش آماده شده ای را برایم نوشت که بیشتر دارو های آن مخدر بود..... باید دوز این دارو را بتدریج کم می کردم تا به صفر برسد. اما با کم شدن دوز دارو تحمل نکردم و دوباره به مصرف روی آوردم. بخاطر شکستی که خورده بودم ناامید و پریشان شدم و با قرص ترامادل هم آشنا شدم....

تجربه موفق:

دکتر روانپزشک بعد از اینکه کاملا وضعیت مرا متوجه شد داروهایی برایم نوشت که مخدر نبودند اما جلوی خماری مرا می گرفتند و میل به مصرف را در من از بین می بردند. هر چند روز می بایست به او مراجعه می کردم و او داروهایم را تغییر می داد. بعد از مدتی مغرور شدم و داروهایم را درست مصرف نکردم و لغزش کردم. دوباره پیش او رفتم. داروهایم را تغییر داد و مرا به یک دکتر روانکاو معرفی کرد. چند جلسه ای پیش او رفتم و او NA را به من توصیه کرد و خیلی هم به اصرار داشت که در جلسات NA شرکت کنم و پایم را به جلسات باز کرد. حدود ۴ ماه پس از ورود به NA قرصهای افسردگی مصرف می کردم (زیر نظر پزشک) اما به راهنما و دوستانم نمی گفتم. البته قرصها مخدر نبودند. نزدیک تولد یکسالگی ام این مسئله را که بد جوری اذیتم می کرد  به راهنمایم گفتم و او هم پس از مشورت با اعضایی که تجربه مشابه داشتند پیشنهاد کرد که ۴ ماه از طول پاکی ام کم کنم و من هم همین کار را کردم..... 

در مورد استفاده از خدمات پزشکی و دارو درمانی در درمان اعتیاد واقعا نمی توان یک توصیه یکسان به همه کرد. هر کسی شرایط خاص خود را دارد. اما نباید فراموش کنیم که بیماری ما سه جنبه جسمی٬ روانی و روحی دارد. بیشتر درمانهای پزشکی تنها جنبه جسمی و تعداد کمی از آنها جنبه روانی را نیز پوشش می دهند. اما جنبه روحی بیماری ما با درمانهای پزشکی درمان نمی شود و به چیزی از جنس روح و عشق برای بهبودی نیاز دارد. چیزی که در NA می توان یافت.